خارکن و حاتم طائی
حاتم طائی را گفتند : از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای؟
گفت : بلی ، یک روز چهل شتر قربانی کرده بودم امرای عرب را و خود به گوشه ی صحرا به حاجتی بیرون رفتم. خارکنی را دیدم پشته فراهم نهاده.
گفتم : به مهمانی حاتم چرا نروی کهخلقی بر سماط او گرد آمده اند؟
گفت : هر که نان از عمل خویش خورد - منت حاتم طائی نبرد
من او را به همت و جوان مردی از خود برتر دیدم.
*
حاتم طائی را گفتند : به حاتم طائی گفتند
بزرگ همت تر : باگذشت تر ، بخشنده تر
امرای عرب را : برای امیران عرب
برای حاجتی : برای انجام کاری
فراهم نهاده : آماده کرده
خلقی : جماعتی
سماط : سفره
گرد آمده اند : جمع شده اند
منت : در حق کسی خوبی کردن و سپس خوبی خود را به رخ او کشیدن
همت : اراده قوی
جوان مردی : بخشندگی ، کریمی
حاتم طائی : مردی که به بخشندگی و جوان مردی معروف بود.
