شاعر : اکرم خیبری

من مثل گلم اما

در باغچه ی خانه

باغبون من این جا

هر لحظه مامانه

اون مواظب من هست

هرجا توی دنیا

تا نبینم آسیبی

باشم گلی زیبا

با بودن او هستم

من یک گل خندان

من دوستت دارم

چون خوبی تو مامان

شاعر : اکرم خیبری

چند شعر کودکانه - شاعر : اکرم خیبری

چند شعر کودکانه جهت استفاده در مهد کودک ها به سفارش دوستان "

 

 " مربی "

 

 

مربی جون مهربونه

شبیه مامان می مونه

 

لُپ منو بوس می کنه

بازم منو لوس می کنه 

تو مهد همش کنارمه

دوسش دارم یه عالمه

 

شاعر : اکرم خیبری

******************** 

 " توپ "

 

 

یه توپ دارم سفیده

بابام اونو خریده

 

شوت می کنم می ره هوا

قِل می خوره  اون بالاها

 

میره تا سقف آسمون

می گم بیا اونجا نمون

 

میآد بازم روی زمین

بهش می گم صد آفرین

 

 

شاعر : اکرم خیبری

********************

 

" مامان "

 

مامان که مهربونه

چراغ خونمونه

 

توی خونه می مونه

میره تو آشپزخونه

 

غذا بازم می پزه

که خوبه و خوشمزه

 

می گه به ما نوش جان

خسته نباشی مامان

 

 

شاعر : اکرم خیبری

 ********************

" یه روز تازه "

 

 

خروسه میگه قوقولی قوقو

وقته بیدار شی کوچولو

 

خورشید خانوم بیدار شده

صب شده وقت کار شده

 

باید چشاتو وا کنی

دنیا رو خوب نگا کنی

 

خدا رو شکر کنی زیاد

چون یه روز تازه ای داد

 

شاعر : اکرم خیبری

آدرس : وبلاک اکرم خیبری

*

عروسی مورچه ها - اکرم خیبری


" عروسی مورچه ها "

 

مهمونیه باز تو حیاط

مهمونیه مورچه ها

چون رفت و آمد زیاده

از صبح تا حالا اینجا

*

همه تو رفت و آمدن

انگار که هست عروسی

چون مورچه ها دارن با هم

خنده و دیده بوسی

 *

منم باید هدیه بِدم

به این عروس و داماد

یه هدیه ای که شاد بِشن

از دیدن اون زیاد

 *

یه عالمه نون و شکر

هدیه می دم به اونا

خوشحال می شن چون هدیه ام

می شه شام مهمونا

*

نقاشی قشنگ - اکرم خیبری


" نقاشی قشنگ " 

 

 خداوند ٱفریده

جهان را خوب و زیبا

ندیدم مثل او من

در این دنیا کسی را

 *

خودش تنها کشیده

جهان را بی کس و دوست

زمین و آسمان ها

همه نقاشی اوست

*

کسی اما نداده

به او جایزه یا بیست

ولی من خوب می دانم

کسی بهتر از او نیست

*

پرنده ی آهنی - اکرم خیبری

پرنده ی آهنی

پرنده ی آهنی

باز توی آسمونه

رَد که می شه از اینجا

مثل یه غول می مونه

 

*

بالاش همیشه صافن

روی زمین یا هوا

نمی دونم چه جوری

پَر می زنه اون بالا ؟

 

*

داره به جای دو پاش

دو دونه چرخ سنگین

چرخاشو در میاره

وقتی میآد رو زمین

 

*

با اینکه این پَرنده

غول تو آسمونهاست

چونکه هواپیماهست

دوست همه آدماست

*

 

پلیس - اکرم خیبری

پلیس

این خیابون شلوغه

پر از صدای بوقه

پلیس باید زود بیآد

تند و سریع مثل باد

تو چاررا پا بزاره

سوت بزنه دوباره

تکون بده دستشو

به چپ و راست و جلو

تا بشه خوب و آسون

خلوت بازم خیابون

مدرسه - اکرم خیبری

مدرسه  

مامان جونم گرفته

برای من یک کتاب

من می بینم عکساشو با آب و تاب

نمی تونم ولی اونو بخونم

چیزای خوب یاد بگیرم بدونم

دو سال دیگه می خوام برم مدرسه

اونجا که جای درسه

اونجا بگیرم این چیزا رو من یاد

تا که بشم یه آدم باسواد

مورچه - اکرم خیبری

مورچه

باغچه ی خونه رو بازم

مامان جونم آب داده

حیف ولی یک مورچه سیاه

میون آب افتاده

 

باید نجات بدم اونو

تا آب اونو نبرده

نمی دونم که زنده ی

یا این که طفلی مرده

 

یه تیکه کاغذ کوچیک

می شه یه قایق نجات

دادم می زنم بپر بالا

کمک آوردم برات

 

زنده می مونه مورچه با

یه قایق کاغذی

منم می شم یه ناخدا

با هم میریم آب بازی

مداد - اکرم خیبری

مداد

مِدادم چند روزیست

که نیست در جامدادی

نمی دانم کجا رفت

نبود این جا زیادی

 

مگر از من بَدی دید

مداد خوب زردم

من این نقاشی ام را

هنوز رنگی نکردم

 

مداد خوب من تو

بیا برگرد به این جا

ندارد رنگ بی تو

ببین خورشید زیبا

 

تو تنها چاره هستی

در این نقاشی من

بیا نقاشی ام را

بکن زیبا و روشن

*

شاعر : اکرم خیبری

مامان - اکرم خیبری

مامان

مامان که مهربونه

چراغ خونمونه

توی خونه می مونه

میره تو آشپزخونه

غذا بازم می پزه

که خوبه و خوشمزه

می گه به ما نوش جان

خسته نباشی مامان

 *

شاعر : اکرم خیبری

کفش - اکرم خیبری

کفش

کفشای من باز دوباره

دارن با هم لَج می کنن

چون هر کدوم راهشونو

به یک طرف کَج می کنن

پشت کرده ان به همدیگه

مثل دو کفش بی ادب

باید که آشتی شون بِدم

برای مهمونیه شب

الان به فکر من رسید

یه حرفی از مامان جون

گفت کفشا وقتی قهر می شن

که چپه باشه جاشون

زود جابجاشون می کنم

آشتی می شن دوباره

شب سه تائی با هم می ریم

مهمونیه ستاره

*

شاعر : اکرم خیبری

خر خاله - اکرم خیبری

خر خاله 

خر خوبی دارد

خاله من در ده

یک لباس زیبا

بر تن او کرده

*

نیست لباس خوبش

چیزی جز یک پالان

کش پهنی دارد

قسمت زیر آن

*

در دو سمتش دارد

کیسه های خورجین

گاهی اوقات حتی

می شود لازم این

*

توی کوه و صحرا

دارد آن را بر تن

پشت آن یا بار است

یا یکی مثل من

*

خر خاله دارد

این لباسش را دوست

چون که هم زیبا هست

هم کمک حالِ اوست

 *


خدا - اکرم خیبری

خدا

من خدا را دیدم امروز

توی بارانی که بارید

روی گلبرگ گلی که

شادمانی کرد و خندید

من خدا را بو کشیدم

توی عطر پاک یک گل

من شنیدم نام او را

در صدای شاد بلبل

من خدا را می نویسم

توی قلبم شاد و خندان

او همیشه پیش ما هست

توی ابر و باد و باران

*

وبلاک شاعر اکرم خیبری : اتل متل

*