بود و بود و بود - جعفر ابراهیمی

بود و بود و بود

 بود و بود و بود، سه تا ماهی بود.

اوّلی گفت: میرم يه خرچنگ می گيرم.

دوّمی گفت: می پزمش. اين جوری

سوّمی گفت: می خورمش، اينجوری و اونجوری.

يك دفعه خرچنگه شنيد، داد کشيد: آهای، آهای... کی بود، چی گفت آنجوری و

اونجوری؟

هر سه تا ماهی گفتند: ما نبوديم، آب بود. هر چی ديدی،تو خواب بود.

اسمش چیه؟ - جعفر ابراهیمی

اسمش چیه؟

اسمش چیه؟
درخته!
کنار بند رخته
برگای سبزی داره
توت شیرین می آره
طناب به اون می بندن
تاب می خورن می خندن

گل و گلدون - جعفر ابراهیمی

گل و گلدون

یه گل دارم تو گلدون

گذاشتمش تو ایوون

گلم می خواست بخوابه

آفتاب به روش بتابه

شاپرک از راه رسید

برگای او را بوسید

گلم از خواب بیدار شد

بعدش چی شد؟ بهار شد

سلام بی صدا - جعفر ابراهیمی - شاهد

سلام بی صدا

از بوی گل ها پر شده

هر گوشه از دنیای ما

لبخند خوب زندگی

پیداست بر گلبرگها

*

هر برگ هر گلبرگ گل

مثل سلامی بی صداست

هر غنچه و هر برگ گل

یک هدیه از سوی خداست

*

شهر قشنگ ماهیان - جعفر ابراهیمی شاهد

شهر قشنگ ماهیان

در زیر دریا ماهیان

هستند در حال شنا

زرد و سیاه و سرخ و سبز

هستند با هم آشنا

شهر قشنگ ماهیان

دنیای زیر آبهاست

دنیای دریاها فقط

یک قطره از لطف خداست

ماشین کهنه - جعفر ابراهیمی شاهد

ماشین کهنه

ماشین ما کهنه شده

وقتی یهو دود می کنه

هوای خوب کوچه رو

اینجوری نابود می کنه

*

ماشین ما نمی تونه

خوب چرخاشو بچرخونه

ماشین ما مریض شده

باید بره مریض خونه

*

بابا جونم تو رو خدا

کم ماشین ات رو خسته کن

پیر شده بیچاره دیگه

پس اونو بازنشسته کن

*

لالایی - جعفر ابراهیمی - شاهد

لالالایی

لالالایی گلم باشی

بخوابی صبح زود پاشی

عروسک جان من باید

بخوابی مثل داداشی

*

هوا خوبه توی خونه

بهاره گل تو گلدونه

یه جیرجیرک نخوابیده

لالالالایی می خونه

*

لالایی می خونه با تو

به خواب خوش بری حالا

عروسک جان من دیگه

تو هم لالا بکن لالا

*

گربه و جوجه - جعفر ابراهیمی ( شاهد )

گربه و جوجه

آه ای گربه چرا

جوجه ام را بردی؟

رفتی و روی درخت

جوجه ام را خوردی؟

جوجه کوچک من

چه بدی داشد به تو

با تو دیگر قهرم

بور از خانه برو

جوجه کوچک من

جوجه نازی بود

همدم کوچک من

با تو همبازی بود

زود بردی از یاد

دوستی را تو چرا؟

هم شدم من بی دوست

هم تو ماندی تنها

امام رضا - جعفر ابراهیمی شاهد

امام رضا علیه السلام
آرامشی از ایمان
در لحن صدایش بود
هر چیز خدا می خواست
راضی به رضایش بود!
او غصه ی غربت را
با خود به خراسان برد
او عطری از ایمان را
چون هدیه به ایران برد
بی آن که بخواهد او
در خاک خراسان ماند
او درس به مردم داد
هر گاه که قرآن خواند
او سوی شهادت رفت 
مهمان خراسان شد
با خاک مزار او
ایران چو گلستان شد.

پاییز - جعفر ابراهیمی ، شاهد

پاییز

آسمان بر روی خود

پرده ای آویخته

باز هم بر روی شهر

اخم خود را ریخته

باد چون اسبی بزرگ

خشمگین سم می زند

برگها را یک به یک

از درختان می کند

باز پاییز آمده

شهر را جارو کند

سبزه ها را مثل برف

از زمین پارو کند

شهر را پر کرده است

باز آواز کلاغ

بوی باران می رسد

از هوای سرد باغ

مثل یک رنگین کمان - جعفر ابراهیمی - شاهد

 

مثل یک رنگین کمان

شاپرک آمد کنار پنجره

روی شیشه مثل برگی دیده شد

دست بردم تا بگیرم او پرید

برگی انگار از درختی چیده شد

 

شاپرک باز آمد و آنجا نشست

بال رنگارنگ خود را باز کرد

آفتاب مهربان چون مادری

بال های نازکش را ناز کرد

 

پشت شیشه آفتاب مهربان

می درخشید از میان آسمان

دیده می شد بال های شاپرک

روی شیشه مثل یک رنگین کمان

دریا  - جعفر ابراهیمی ، شاهد

دریا

آرام و شادابی

بسیار زیبائی

پهناور و آبی

به به ، تو دریائی

 

من در خیال خود

با قایقی زیبا

سوی تو می آیم

سوی تو ای دریا

بادبادک - جعفر ابراهیمی( شاهد )

بادبادک

من داشتم یک بادبادک

دنباله اش رنگ طلا بود

وقتی که او پرواز می کرد

زیباتر از پروانه ها بود

 

یک روز از دستم جدا شد

بند بلند بادبادک

پرواز کرد و رفت بالا

شد قد یک گنجشک کوچک

 

هی دور شد هی دورتر شد

چرخید و چون چرخ فلک شد

دیدم که کم کم بادبادک

اندازه یک شاپرک شد