بود و بود و بود - جعفر ابراهیمی
بود و بود و بود، سه تا ماهی بود.
اوّلی گفت: میرم يه خرچنگ می گيرم.
دوّمی گفت: می پزمش. اين جوری
سوّمی گفت: می خورمش، اينجوری و اونجوری.
يك دفعه خرچنگه شنيد، داد کشيد: آهای، آهای... کی بود، چی گفت آنجوری و
اونجوری؟
هر سه تا ماهی گفتند: ما نبوديم، آب بود. هر چی ديدی،تو خواب بود.
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم