آتش نشان - خاتون حسنی

یه بوته آتش گرفت
کلاغه گفت: قارقار
از ته دل صدا زد
آتش نشان خبردار
*
فیل که آتش نشان بود
حرف کلاغ رو گوش کرد
با خرطوم پر از آب
فوری اونو خاموش کرد
*

کلاس اوّل - خاتون حسنی

چه خوشگله روپوشم
کیفم کجاس؟ رو دوشم
دکمه هامو می پوشم
کفشای نو می پوشم
*
بدو می رم تو کوچه
می پرم از رو جدول
چون که می خوام زودِ زود
برم کلاس اوّل
*

کلاغ و قورباغه - خاتون حسنی

من توی برکه بودم
او روی شاخه ی بید
هی قار و قار می کرد
اصلا مرا نمی دید
*
می خواستم بخوابم
با آن صدا نمی شد
من فکر خواب بودم
او فکر جوجه ی خود
*
آن روز تا بخوابم
صد بار آمد و برفت
هی قور قور کردم
تا این که پر زد و رفت
*