دعای مادر

دعایمادر

از بایزید بسطامى، رحمة اللّه علیه، پرسیدند که ابتداى کار تو چگونه بود؟ گفت:  من ده ساله بودم، شب از عبادت خوابم نمى بُرد. شبى مادرم از من درخواست کرد که امشب سرد است، نزد من بخُسب. مخالفت با خواهش مادر برایم دشوار بود؛ پذیرفتم. آن شب هیچ خوابم نبرد و از نماز شب بازماندم. یک دست بر دست مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر مادر داشتم. آن شب هزار « قُل هُوَ اللّهُ اَحَد » خوانده بودم. آن دست که زیر سر مادرم بود، خون اندر آن خشک شده بود. گفتم:  «اى تن، رنج از بهِر خداى بکش .»  چون مادرم چنان دید، دعا کرد و گفت:« یا رب، تو از وى خشنود باش و درجتش، درجهٔ اولیا گردان .» دعاى مادرم در حقّ من مستجاب شد و مرا بدین جاى رسانید

مادر - نغمه مستشار نظامی

مادر فدای بوی آغوشت

چه قدر بوی تو خوبست...بوی آغوشت

همیشه زحمت من بوده است بر دوشت

چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم

دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت

ولی به خاطر من بال را کنار زدی

که با دو دست بگیری مرا در آغوشت

که با دو دست برایم دو بال بگذاری

به جای روشنی بالهای خاموشت

که آسمان خودت آسمان من باشد

که از بهشت بخوانم دوباره در گوشت

آهای روسریت آفتاب تابستان!

شکوفه تاج سر تو.بنفشه تن پوشت-

بهشت جای قشنگیست جای دوری نیست

بهشت باغ بزرگیست:باغ آغوشت

بهشت اول و آخر گمان نکن حتی

بهشت هم بروم می کنم فراموشت!

شاعر : نغمه مستشار نظامی

 

وبلاک نغمه مستشار نظامی - یک جرعه غزل

در چشم های مادر - محمود کیانوش

در چشم های مادر

در چشم های مادر

صد دشت آفتابی

صد کوهسار پر برف

صد آسمان آبی

*

در چشم های مادر

خوبی و مهربانی

*

در چشم های مادر

آواز باد و باران

شادابی هزاران

گلزار در بهاران

*

در چشم های مادر

امید و شادمانی

 

مادر - ابوالقاسم حالت

مادر

ای مادر عزیز که جانم فدای تو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان

هم پایه محبت و مهر و وفای تو

مهرت برون نمی رود از سینه ام که هست

این سینه خانه تو و این دل سرای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا

سهل است اگر که جان دهم اکنون به پای تو

خشنودی تو مایه خشنودی من است

زیرا بود رضای خدا در رضای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من

می ریختم تمام جهان را به پای تو

مادر - ایرج میرزا

مادر

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

شب ها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

ما که به دنیا آمدیم - غزل بهمنی

ما که به دنیا آمدیم

بهشت

در دست مادرها بود

ما که به دنیا آمدیم

مادر

بهشت را زمین گذاشت

تا ما را در آغوش بگیرد

حالا همین طور که می بینید

بهشت زیر پای مادران است

غزل بهمنی از بندر عباس

 

مادر - محمد نعیمی

مادر

خدا انداخت زير پای مادر

بهشتی کز همه چيز است برتر

اگر خواهی شوی مهمان جنت

نداری بهتر از مادر تو نعمت

بود شرط بهشت اين حرف آخر

که باشی خاک زير پای مادر