حمدخدا - عباس یمینی شریف

حمد خدا

حمد بر کردگار یکتا باد

که مرا شوق درس خواندن داد

آشنا کرد چشم من به کتاب

داد توفیق خیرم از هر باب

در سر من هوای درس نهاد

در دل من محبت استاد

گاو - عباس یمینی شریف

گاو

با یاری گاو برزگرها

کاوند و کنند دشت و در ها

از گاو چو زاد ، شیر گیرند

وز آن کره و پنیر گیرند

گاو است اگر چه رام و هموار

شاخت زند ار کنیش آزار

فریدون - عباس یمینی شریف

فریدون

فریدون مهربان است

عزیز کودکان است

به نرمی می زند حرف

همیشه خوش زبان است

به هر جا کودکانند

فریدون در میان است

فریدون نیست ترسو

خودش یک پهلوان است

نمی گوید مگر راست

که حسنیش در همان است

سه دزد - عباس یمینی شریف

سه دزد

دو نفر دزد خری دزدیدند

سر تقسیم به هم جنگیدند

آن دو بودند چو گرم زد و خورد

دزد سوم خرشان را زد و برد

من دخترم - عباس یمینی شریف

من دخترم

بچه ها من دخترم

در خوش زبانی نوبرم

در خانه داری ماهرم

شریک کار مادرم

چهره شاد من ببین

شیرین به مثل شکرم

من پسرم - عباس یمینی شریف

من پسرم

من که از گل بهترم

پسرم من پسرم

حرف های مادرم

نرود از نظرم

در دبستان همه را

محترم می شمرم

از خوش اخلاقی من

هست راضی پدرم

PixelBee.com - Original Cartoon Dolls, Dressup Games, Pixelart, Glitters and more...

خر - عباس یمینی شریف

خر

خر جانوری بود بی آزار

آماده برای بردن بار

چون نرم بود به راهواری

گویند بود خر سواری

نام دگرش دراز گوش است

گویند که بی شعور و هوش است

جزیره دانش

**

 

سگ - عباس یمینی شریف

سگ

این سگ که بود رفیق چوپان

همراه شود به گوسفندان

گرگی اگر از کمین درآید

تا از گله طعمه ای رباید

عوعو کند و شبان بخواند

تا از گله گرگ را براند

ماه های سال - عباس یمینی شریف

ماه های سال

فصل بهار

فروردین ماه گل ها

دنیا دارد تماشا

اردی بهشت از سبزه

زیبا می گردد صحرا

خرداد آید پیاپی

میوه های گوارا

فصل تابستان

تیر آرد با خود گرما

گرمک می گردد پیدا

مرداد از هندوانه

پر می شود همه جا

شهریور آرد انگور

با خوشه های زیبا

فصل پائیز

مهر آرد برگ ریزان

کم کم می بارد باران

آبان انار رنگین

آویزد از درختان

آذر به و خرمالو

پیدا شود فراوان

فصل زمستان

دی پرتقال و لیمو

آید خوش رنگ و خوش بو

بهمن برف و یخبندان

آید با سوز از هر سو

اسفند آید بنفشه

سبزه دمد لب جو

 

میهن خویش را کنیم آباد - عباس یمینی شریف

میهن خویش را کنیم آباد

سر زد از پشت ابرها خورشید

باغ و بستان دوباره زیبا شد

فصل سرما و برف و باد گذشت

موقع گردش و تماشا شد

 

در چمن بر درخت گل بلبل

وه چه شیرین ترانه ای دارد

هست خشنود و شادمان زیرا

وطنی ، آشیانه ای دارد

 

کودکان این زمین و آب و هوا

این درختان که پرگل و زیباست

باغ و بستان و کوه و دشت همه

خانه ما و آشیانه ماست

 

دست در دست هم دهیم به مهر

میهن خویش را کنیم آباد

یار و غمخوار یکدگر باشیم

تا بمانیم خرم و آزاد

ما کودکان - عباس یمینی شریف

ما کودکان

ما کودکانیم

شیرین زبانیم

تنها و با هم

کتاب می خوانیم

 

ما در دبستان

شادیم و خندان

چون گل که دارد

جا در گلستان

 

گفتار ما خوب

هر کار ما خوب

با هر کسی هست

رفتار ما خوب

گلهای خندان - عباس یمینی شریف

 گلهای خندان

ما گلهای خندانیم

فرزندان ایرانیم

ایران پاک خود را

مانند جان می دانیم

ما باید دانا باشیم

هشیار و بینا باشیم

از بهر حفظ ایران

باید توانا باشیم

آزاد باش ای ایران

آباد باش ای ایران

از ما فرزندان خود

دلشاد باش ای ایران

یار مهربان - عباس یمینی شریف

یار مهربان

من یار مهربانم

دانا و خوش بیانم

گویم سخن فراوان

با آنکه بی زبانم

پندت دهم فراوان

من یار پند دانم

من دوستی هنرمند

با سود و بی زیانم

از من مباش غافل

من یار مهربانم

خروس - عباس یمینی شریف

خروس

من که به این قشنگی ام

با پر و بال رنگی ام

یکه خروس جنگی ام

قوقولی قوقو

 

ببین ببین تاج سرم

ببین ببین بال و پرم

این قد و بالا و برم

قوقولی قوقو

 

دهم همیشه آب و نان

به مرغ و جوجه ها نشان

منم خروس مهربان

قوقولی قوقو

جوجه - عباس یمینی شریف

جوجه

من جوجه را گرفتم

او را بوسیده گفتم

جوجه جوجه طلائی

نوک سرخ حنائی

تخم خود را شکستی

چگونه بیرون جستی

گفتا جایم تنگ بود

دیوارش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت

نه کس ز من خبر داشت

دیدم چنین جای تنگ

نشستن آورد ننگ

به خود دادم یک تکان

مثل رستم پهلوان

تخم خود را شکستم

از آنجا بیرون جستم

 

سنگ نپران بچه جان - عباس یمینی شریف

سنگ نپران بچه جان

آهای ! آهای ! ای بچه جان

توی کوچه سنگ نپران

سنگ بزنی سر می شکنی

خدا نکرده ناگهان

سر که شکستی شر و شر

خون می ریزد از جای آن

صاحب سر داد می کشه

آی پاسبان ، آی پاسبان

می بردت کلانتری

به ضرب و زور ، کشان کشان

آنجا تو را حبس می کنند

بین تمام حبسیان

از پدرت پول می گیرند

به اسم جرم یا زیان

تا بجهی از این بلا

کندی تو فهت دفعه جان

مخر برای خود ستم

سنگ نپران بچه جان

عباس یمینی شریف

عباس یمینی شریف ، پدر شعر کودکان

عباس یمینی شریف در اول خرداد سال ۱۲۹۸ در محله پامنار تهران به دنیا آمد. در سال۱۳۱۷در دانشسرای مقدماتی درس

خواند و معلم شد.
عباس یمینی شریف در ۲۸ آذرماه سال ۱۳۶۸ در گذشت. من شعرهای عباس یمینی شریف را خیلی دوست دارم.