بهترین دریا - محمود پور وهاب

بهترین دریا

روی ساحل بودم

روبروی دریا

شانه می زد نم نم

باد موهایم را

در نگاهم دریا

یک کمی غمگین بود

دامن زیبایش

آبی و چین چین بود

موج آرامش را

سوی ساحل آورد

صورت ساحل را

پنجه هایش تر کرد

دست بر پایم زد

تا مرا آنجا دید

گوش ماهی ها را

روی ساحل پاشید

خیس شد پاهایم

من به آن خندیدم

گوش ماهی ها را

دانه دانه چیدم

گفتم : ای دریا تو

بهترین دریایی

چون به من بخشیدی

هدیه زیبایی

بعد هم آوردم

هدیه دریا را

توی حوضی چیدم

گوش ماهی ها را

ماهی من در حوض

ذوق کرد و رقصید

بوی دریا را او

مثل اینکه فهمید

مثل یک سنجاقک - محمود پوروهاب

مثل یک سنجاقک

یک نهال کوچک

پدر من آورد

در حیاط ما کاشت

پهلوی آلو زرد

دید آن را خورشید

بوسه بارانش کرد

با نوازش هایش

شاد و خندانش کرد

گاه می آمد باد

لحظه ای تابش داد

تکه ابری بارید

کاسه ای آبش داد

گاه یک سنجاقک

آمد او را بوسید

روی فرش برگش

نرم و راحت خوابید

کاش من هم بودم

مثل یک سنجاقک

دوست می شد با من

آن نهال کوچک

به نام خدا - محمود پوروهاب

به نام خدا

به نام خداوند رنگین کمان

خداوند بخشنده ی مهربان

خداوند سنجاقک رنگ رنگ

خداوند پروانه های قشنگ

خدایی که آب و هوا آفرید

درخت و گل و سبزه را آفرید

خدایی که از بوی گل بهتر است

صمیمی تر از خنده ی مادر است

خدایا به ما مهربانی بده

دلی ساده و آسمانی بده

دلی صاف و بی کینه مانند آب

دلی روشن و گرم چون آفتاب

 

سیب خوشمزه - محمود پور وهاب

سیب خوشمزه

هاهاها هوهوهو

باد آمد باد آمد

در باغ سیب ما

شاد آمد شاد آمد

این شاخه آن شاخه

لرزید از دست باد

یک سیب خوشمزه

در جوی آب افتاد

آب آن را شر شر شر

با خود تا صحرا برد

یک گاو خال خالی

آن را بو کرد و خورد

درخت و کلاغ - محمود پوروهاب

درخت و کلاغ

درخت خانه ما

ندارد ذره ای مو

نشسته یک کلاغک

به روی کله او

 

کلاغک خورده سرما

ببین حالش خراب است

درخت و شاخه هایش

برایش تخت خواب است

 

دلش می خواهد الان

کمی آنجا بخوابد

ولی آخر چطوری

در این سرما بخوابد؟

 

درخت ما اگر داشت

به رویش ذره ای مو

کلاغک داشت الان

پتویی گرم و خوشبو

 

کلاغک سرفه ای کرد

پرید آهسته از جا

نمی دانم کجا رفت

میان برف و سرما

 

کلاغک رفت شاید

به سوی آشیانه

پر از دلواپسی شد

درخت خشک خانه

دور از مدرسه - محمود پوروهاب

دور از مدرسه

دو پایم را شکستی

تو ای راننده بد

نکردی اعتنائی

شدی از پای من رد

 

مرا دیدی پر از درد

نکردی هیچ کاری

چه بی احساس هستی

مگر تو دل نداری؟

 

مرا محروم کردی

تو از درس و کتابم

دو هفته می شود که

میان رخت خوابم

 

گمانم خواب بودی

گه پیچیدی به سویم

دو تا پای تواناست

تمام آرزویم

 

خداوندا کمک کن

غمم پایان بگیرد

دو پای زخمی من

دوباره جان بگیرد

با پرستوهای شاد - محمود پور وهاب

با پرستوهای شاد

آسمان خوشحال و صاف

شاخه ها سبز وسفید

با پرستوهای شاد

می رسد از راه عید

 

خانه ها را آفتاب

می زند رنگ نشاط

فرش ها را مادرم

می تکاند در حیاط

 

دور گلدان را چه خوب

رنگ کرده خواهرم

یک گل زیبا و سرخ

من برایش می برم

 

ماهی من توی حوض

آب بازی می کند

باد هم با شاخه ها

تاب بازی می کند

عکس بابا - محمود پور وهاب

عکس بابا

باز هم در قاب ، در قاب قشنگ
عكس بابا را تماشا می كنی
مثل اينكه خاطرات رفته را
در دل اين قاب پيدا ميكنی


خوب ميدانم دلت تنگ است
صورتت را خيس باران مي كنی
تا كه مي بيني مرا با خنده ای
غصه ات را زود پنهان مي كنی

آه ، آنوقتي كه بابا زنده بود
خنده هايت رنگ و بوی تازه داشت
خانه ما بود سمت آفتاب
مهربانيهای بی اندازه داشت

من دلم می گيرد از آن چشمها
چشمهای خيس و باران خورده ات
كاش غمهايت تمامی داشت،تا
شاد مي شد چهره افسرده ات

عطر لبخند - محمود پور وهاب

عطر لبخند

گل آفتابگردان

چرا روی تو زرد است؟

گمانم رنگ رویت

نشان رنج و درد است؟

*

نه

با این شکل و این رنگ

شبیه آفتابم

همیشه دوست دارم

به دور خود بتابم

*

به هر جا آفتاب است

همان سو می کنم رو

گلی خوش رنگ و رویم

پرم از شادی او

*

گل آفتابگردان

همیشه شاد باشی

مرتب عطر لبخند

به اطرافت بپاشی

چه گل آفتابگردان خوشگلی

 

زهره - محمود پورهاب

زهره                                                  

خواب دیدم پر زدم رفتم

من به یک سیاره دیگر

فکر می کردم که آنجا هست

از زمین سرسبزتر بهتر

 

بود شاید نام آن زهره

یا که شاید نام دیگر داشت

چون کویری خشک و خالی بود

آفتابی گرم بر سر داشت

 

نه نسیمی مهربان در آن

نه گلی ، نه سبزه پیدا بود

نه کسی در آن قدم می زد

آه او تنهای تنها بود

 

خواستم در آن بکارم گل

داشت از شن دامنی چین دار

خواستم یک لحظه بنشینم

کو ولی یک سایه دیوار؟

 

کاش آن سیاره تنها

چون زمین سرسیز و زیبا بود

مادر ما این زمین ماست

کاش او هم خاله ما بود

به یاد بابا در بالاترین 

 

آقا کلاغه- محمود پوروهاب

آقا کلاغه

امروز کودکی زد

آقا کلاغه را سنگ

یعنی برو از اینجا

هستی تو زشت و بدرنگ

 

آقا کلاغه فوری

از جا پرید و ترسید

آمد به خانه ما

نشست روی یک بید

 

گفتم آقا کلاغه

بال و پرت قشنگ است

بخوان برایم آواز

دلم گرفته تنگ است

 

آقا کلاغه اما

دلش گرفته تر بود

اصلا به من نخندید

چشمش ز غصه تر بود