بهترین دریا - محمود پور وهاب
بهترین دریا
روی ساحل بودم
روبروی دریا
شانه می زد نم نم
باد موهایم را
در نگاهم دریا
یک کمی غمگین بود
دامن زیبایش
آبی و چین چین بود
موج آرامش را
سوی ساحل آورد
صورت ساحل را
پنجه هایش تر کرد
دست بر پایم زد
تا مرا آنجا دید
گوش ماهی ها را
روی ساحل پاشید
خیس شد پاهایم
من به آن خندیدم
گوش ماهی ها را
دانه دانه چیدم
گفتم : ای دریا تو
بهترین دریایی
چون به من بخشیدی
هدیه زیبایی
بعد هم آوردم
هدیه دریا را
توی حوضی چیدم
گوش ماهی ها را
ماهی من در حوض
ذوق کرد و رقصید
بوی دریا را او
مثل اینکه فهمید
![]()


اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم