باغ دانش

باز هم صدها پرستو پرگرفت
در خزان، فصل بهاری سرگرفت
باز باریدن گرفت باران عشق
گرد هم باز آمدند یاران عشق
دسته دسته مرغکان دانه چین
آمدند در باغ دانش بر زمین
بار دیگر باغبانان سخن
هم نشین گل شدند در این چمن
شوق پروازی دگر آغاز شد
باز آوازی دگر همساز شد
باز ماه مهربانی ها رسید
مهر، ماه مهربان ما رسید
باز شد درهای دانش روی ما
نور باران شد سراسر کوی ما
باغ سبز مدرسه شاداب شد
پر ز عطر خوشه های ناب شد
چشمه خورشید جوشیدن گرفت
ریشه اندیشه، روییدن گرفت
باز هر دانه جوانه می زند
هر شکوفه، عاشقانه می زند
بچه ها! فصل شکفتن ها رسید
میوه باید بر سر هر شاخه چید
میوه ها بر شاخه های باغ بین
باغبانان! شاد باشید بعد از این
صبح صادق بار دیگر سر رسید
آفتاب روشن دانش دمید
باز جنگ علم و جهل آغاز شد
دفتر دانستنی ها باز شد
بچه ها! هنگامه دانستن است
وقت بیداری، نه وقت خفتن است
فصل دانایی و دانستن رسید
شد شکوفا شاخه ی سبز امید
پا به پای صخره های سخت راه
می رویم تا آخرین اوج نگاه
همچو کوهی پایدار و استوار
قله های فتح را چشم انتظار
پای در میدان دانش می نهیم
مرد میدان تا به پایان رهیم
باز آهنگ زنگ آید به گوش
دیگ دل ها پر شود از جنب و جوش
زنگ قرآن، هم نشینی با خداست
ریزش گل واژه های آیه هاست
زنگ دینی، آسمانی می شویم
جلوه های جاودانی می شویم
درس شیرین زبان عربی
پر ز آیات و احادیث نبی
فارسی را پاس می داریم ما
گل به باغ شعر می کاریم ما
هم سفر با سیر در جغرافیا
گرد ایران و جهان، گردیم ما
پر بود تاریخ ما از افتخار
کاوه آهنگریم، آرش تبار
با ریاضی گر ریاضت می کشیم
جدول ضرب محبت می کشیم
زنگ زیبای هنر بر دفترم
می کشم نقشی، دلی را می برم
زنگ حرفه، زنگ کار و دانش است
کار و صنعت مایه آرامش است
اجتماعی، درس خوب زندگی است
بحث با هم بودن و سادگی است
در جهان علم و دانش با علوم
هست پروازی فراسوی نجوم
باز هم بازار درس و گفتگو
گرم شد از پرسش و از جست و جو
خش خش برگی به دفتر ها فتاد
رد پایی از قلم، آمد به یاد
واژه ها گم شده از خاطرم
بازگشته در میان دفترم
باز یار مهربان ما کتاب
می برد ما را سوی آفتاب

*