ستاره ها - غلامرضا بکتاش

ستاره ها
هزارتا دانش آموز
مبصراشون خورشید و ماه
حاضر و غایب می کنن شب و روز
نمره انضباطشون میشه بیست
ناظمشون
بجز خدا کسی نیست
غلامرضا بکتاش

پرستار - سمیّه بابایی

دیروز در خانه
محکم زمین خوردم
گفتم بیا مامان
از درد پا مردم
*
مامان من فوری 
آمد به دیدارم
با مهربانی گفت:
« من یک پرستارم»
*
وقتی که نازم کرد
راحت شدم از درد
آن وقت با یک بود
من را مرخّص کرد
*

سپاس خدایی را که...

سپاس خدایی را که شناخته است، بی آنکه دیده شود و آفریننده است، بی آنکه اندیشه به کار برد. بود و کار جهان را اداره می نمود. همگامی که نه از آسمان نشانی بود و نه از ستارگان، نه از فلک توی بر توی، که در شدن آن نتوان.نه شبی تیره فام، نه دریایی آرام. نه کوهی با راههای گشاده و نه درّه ای پیچ و خم در آن افتاده.نه زمینی گسنرنده و نه آفریده ای بر روی آن رونده. 
او پدیدآورندۀ آفریدگان و وارث همگان است.
نهج البلاغه