موی جنگلی - مریم هاشم پور

صبح که من پا شدم
پنجره ها باز بود
توی اتاق خودم
یک ملخ ناز بود
*
مثل فنر می پرید
این طرف و آن طرف
صندلی و فرش دید
جای درخت و علف
*
باز ملخ گشت و گشت
ساقه و برگی ندید
جنگل مو دوست داشت
روی سر من پرید
*

 

تا باغ - مریم هاشم پور

ممنونم از باد
چون ابرها را
تا باغ هل داد
*
با چک چکِ ابر
یک بوته ی خشک
خندید و گل داد

سفر - مریم هاشم پور

یه کِرمِ ریز تو گردو بود
خسته بود
دلش می خواست سفر بره
گردو درش بسته بود
سنگی اومد
گردو رو تقّ و تق شکست و در رفت
کرمه به آرزوش رسید
بیرون پرید
سفر رفت

ساعت - مریم هاشم پور

ساعت خونۀ ما
یه جوجۀ زرنگه
جیک جیک و جیک بلد نیست
صداش دیرینگ درنگه
*
حدا کنه فرداهم
ساعت ما کار کنه
می خوام برم مدرسه
زود منو بیدار کنه
*
 

چاله - مریم هاشم پور

یه چاله توی باغ بود
جای نوک کلاغ بود
مورچه ای از راه رسید
چاله ی خالی رو دید
یه فکر خیلی خوب داشت
گندمش رو اونجا کاشت

میو میو چه برفی - مریم هاشم پور

میو میو چه برفی

میو میو چه برفی

یخ زده هر دو گوشم

کی گفته من تو این برف

فکر شکار موشم؟

*

سطل زباله اینجا

فکر غذای مفتم

دنبال موش بگردم

لیز می خورم می افتم

*

آشپزی بابا - مریم هاشم پور

آشپزی بابا

از شنبه بعد از ظهر

مامان سفر کرده

ای کاش برگردد

تا آخر هفته

*

حالا غذا پختن

بر عهده ی باباست

یک شانه تخم مرغ

شام و ناهار ماست

*

هر لقمه مخلوط است

با اخم و بی میلی

از مرغ و از تخمش

ناراحتم خیلی

*

من و دوچرخه - مریم هاشم پور

من و دوچرخه

من و دوچرخه با هم

به تیر برق خوردیم

 عجب تصادفی بود

چه خوب شد نمردیم

دو جای کله ام شد

قلمبه مثل گردو

دوچرخه بدتر از من

شکست کله ی او

دوچرخه بازی من 

چقدر دردسر داشت

مقصرش کسی بود

که تیر برق را کاشت

مداده و کلاغه - مریم هاشم پور

مداده و کلاغه

کلاغه گفت : سلام مداد چوبی

مداده گفت :« حالت چطوره ، خوبی؟

کلاغه گفت: من روی بند رختم

مداده گفت: من فامیل درختم

کلاغه گفت: بارون گرفته خیسم

مداده گفت: شعر بگو می نویسم

 کلاغه گفت: به فکر قار و قارم

خوش به حالت من که سواد ندارم

بچه ی گل - مریم هاشم پور

بچه ی گل

یه گل داریم تو گلدون

که خیلی شاد و زیباست

یه دونه غنچه داره

که بچه ی گل ماست

مامان اجازه داده

من پیش غنچه باشم

نازش کنم ، رو برگاش

آب خنک بپاشم

*

گتاب و باد - مریم هاشم پور

کتاب و باد

تو کوچه راه می رفتم

که باد اومد کنارم

فهمیده بود تو دستم

کتاب قصه دارم

*

کتاب من رنگی بود

قرمز و آبی و زرد

نمی دونم چرا باد

کتابمو پاره کرد

*

با گریه گفتم به باد

برو تو خیلی بدی

کاشکی کتاب من را

یواش ورق می زدی

*