خورشید زیبا - صلاح الدین احمد لواسانی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 21:36 توسط به یاد بابا
|
خرگوش زرنگ
توی یک جنگلِسر سبز و قشنگ
زندگی می کرد
یه خرگوش زرنگ
*
صبح تا شب
این ور و اون ور می دوید
یا هویج شو
با دندون می جوید
*
همیشه شاد و
لبش خندون بود
دوتا دندون
جلوش بیرون بود
*
بیاین ، بیاین بچه ها
با هم بریم تماشا
بارون می باره نم نم
توکوه و دشت و صحرا
تو باغ پشت خونه
ببین زده جونه
کنار نهر جاری
بوته سبز پونه
نشسته روی دیوار
خروس دم طلایی
می گه به روباه پیر
برو خیلی بلایی
سگ سپید گله
یه گوشه ای نشسته
خستگی درمی کنه
ببین چشماشو بسته
پیچیده بوی نونِ
کوکب خانم تو خونه
تازه و داغ با پنیر
می چسبه بی بهونه
مشدی رضا تو انبار
داس شو تیز می کنه
یه کمی قند می شکنه
اونا رو ریزمی کنه
خورشید اومد دوباره
آبی شده آسمون
نیگا بکن چه زیباست
حلقه رنگین کمون
پرنده ها می چرخند
تو آسمون با شادی
خدا کنه همیشه
پر آب باشه آبادی
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم