آرزوی کاج -  محبوبه صمصام شریعت

زمستان کوله اش را باز کرده
هوای عالی ات کو؟ پس کجایی؟
کجا در آسمان ها خانه کردی؟
نه بویی از تو و نه ردِّ پایی
*
دوباره مثل سال قبل ای کاش
بباری ذرّه ذرّه توی ایوان
بپوشانی لباسی نرم و ساده
به روی کوچه، بن بست و خیابان
*
نگاهش دائما بر آسمان است
درخت کاج سبز کوچه ی ما
دلش یک تاج می خواهد بلورین
صدایت می کند ای برف زیبا
*

دوست - محبوبه صمصام شریعت

یک دوست صمیمی
در رودخانه دارم
همراه او دوباره
بر موج ها سوارم
*
من قورباغه هستم
او لاک پشت نازی است
این رودِ شاد و پُر موج
مانندِ شهرِ بازی است
*

پروانه - معصومه صمصام شریعت

پروانه پر زد آمد
نزدیکِ خانه ی ما
چرخید پشت شیشه
گفتم به او: بفرما
*
او در اتاق با من
یک دفعه روبرو شد
عکسِ گُلِ لباسم
باند فرود او شد
*

درخت پشت دیوار - محبوبه صمصام شریعت

بابا برای باغچه
یک بچّه کاج آورده است
در خاک او را کاشته
من را نگهبان کرده است
*
گفته که در هفته دو بار
باید که سیرابش کنم
من دوست دارم غیر از آن
خوش حال و شادابش کنم
*
او تازه اینجا آمده
پس غیر نور و خاک و آب
من با نوازش بهتر است
دورش کنم از اضطراب
*

مهمان گل -  محبوبه صمصام شریعت

وقتی که آب دادم
گل های خوشگلم را
یک دفعه عطسه ای کرد
کرمی میان آن ها
*
گفتم به او:« ببخشید!
اصلا تو را ندیدم!»
یک برگ سبز کوچک
روی تنش کشیدم
*