کِرم و توت - سعیده موسوی زاده

کِرمِ کوچک پیله بافت
رفت توی رختخواب
توتِ نارَس تشنه بود
گفت:« لطفا آب! آب»
ابر باران داد و رفت
توت شیرین شد، رسید
کِرم تا بیدار شد
پَر درآورد و پرید
 

ابر و باد - سعیده موسوی زاده

بادِ خاک پاش
در حیاطِ ما
گرد و خاک کرد
آب پاشِ اَبر
گرد و خاک را
پاکِ پاک کرد