کودکی حضرت موسی علیه السلام

چنان خواندم در اخبار موسى  عليه السّلام  كه بدان وقت كه شبانى مى كرد، يك شب گوسپندان را سوى حَظيره (پناهگاه) مى راند. وقت نماز بود و شبى تاريك، و باران به نيرو آمدى. چون نزديك حظيره رسيد، برّه اى بگريخت. موسى  عليه السّلام  تنگ دل شد و بر اثر وى بدويد. بر آن جمله كه چو دريابد، چوبش بزند. چون بگرفتش، دلش بر وى بسوخت و بر كنار نهاد وى را و دست بر سر وى  فرود آورد و گفت: « اى بى چاره! در پس، بيمى نه و در پيش، اميدى .  چرا بگريختى و مادر را رها كردى بدين ترحّم كه بكرد، نبوّت بر وى مستحكم تر شد.
تاريخ بيهقى