نقاشی من - سرور کتبی
نقاشی من
کنار دریا رفتم . دریا گفت : خوش آمدی.
لیوان بستنی ام را توی ساحل انداختم.
به جنگل رفتم. جنگل گفت : خوش آمدی.
زیر یک درخت آتش روشن کردم.
بالای کوه رفتم. کوه گفت : خوش آمدی.
قوطی آب میوه ام را لای سنگ ها گذاشتم.
به خانه رفتم و نقاشی کردم.
یک کوه ، یک جنگل و یک دریا کشیدم.
خواستم کوه را رنگ کنم ، اما کوه پر از زباله شد.
خواستم جنگل را سبز کنم ، اما جنگل آتش گرفت و سوخت.
خواستم دریا را آبی کنم ، اما دریا سیاه شد.
نقاشی را رها کردم.
دویدم ... دویدم ... دویدم
قوطی های آب میوه را از لای سنگ های کوه برداشتم ، آتش زیر درخت را خاموش کردم. لیوان های بستنی را از ساحل دریا جمع کردم.
حالا نقاشی ام پر از رنگهای زیباست.
منبع : مجله رشد نوآموز
+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 19:48 توسط به یاد بابا
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم