پوست - مریم اسلامی
پوست چیز عجیبی است
در تمام بدن هست
روی سر، روی صورت
روی پا، گردن و دست
*
نازک و نرم امّا
محکم و ضدِّ آب است
خوب پوشانده ما را
مثل یک کیسه آب است
*
پر شده تویش از ما
ما کجاییم؟ در پوست
پوست ما را گرفته
در دلش مثل یک دوست
*
پوست چیز عجیبی است
در تمام بدن هست
روی سر، روی صورت
روی پا، گردن و دست
*
نازک و نرم امّا
محکم و ضدِّ آب است
خوب پوشانده ما را
مثل یک کیسه آب است
*
پر شده تویش از ما
ما کجاییم؟ در پوست
پوست ما را گرفته
در دلش مثل یک دوست
*
سپاس خدای را که صفتهای او همیشگی است و حالی از او را بر حالی پیشی نیست، تا در آغاز باشد پیش از بودن در پایان، و آشکارا باشد پیش از بودن در نهان. هرچه را واحد نامند، اندک و تنهاست، جز او که یگانه است و بر همه فرمانرواستو هر عزیزی جز او خوار است و هر نیرومندی جز اوناتوان و بی مقدار. هر مالکی جز او بنده است و هر عالمی دانش آموزنده. هر توانایی گاه بود که ناتوان است جز او که توانا در هر حال و زمان است. جز او هر شنوایی، آوای نرم و آهسته را نتواند شنود و فریاد درشت ، او را کر نخواهد نمود و بر بانگی که دور است، وقوفش نتواند بود.
نهج البلاغه
بندگانِ خدا! از نافرمانی خدا بپرهیزید و پیش از رسیدن اجل به کار برخیزید. آنچه را برای شما می ماند، بدانچهلز دساالت می رود بخرید. دنیا را واگذارید و کردار بیک را با خود ببرید. بار بربندید که شما را در این خانه نمی گذارند. پی در پی به رفتن از آن وامی دارند، آمادۀ مرگ باشید که آینده است و سایۀ خود بر شما افکنده است.
نهج البلاغه
مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند
هان! دنیا خانه ای است که از گزند آن ایمنی نیست، مگر در آن خانه کاری کنند که توشه آخرت است. نه به کار دنیا پردازند چه آن مایه حسرت است. مردم به دنیا مبتلایند و به بوته آزمایش درآیند. پس آنچه برای دنیا گرفته اند، حساب آن بکشند و از آنان بستانند. و آنچه برای جز دنیا به دست آورده اند بدان رسند و در نعمت آن بمانند.
دنیا در دیده صاحب خردان، چونسایه پس از زوال است که گسترده ناشده در هم رود و افزون نشده کاهش یابد.
نهج البلاغه
مرا پوششی استوار است که از جانب کردگار است. چون عمرم سرآید از هم گشاید و مرا تسلیم مرگ نماید. آنگاه، نه تیر روی برتابد و نه زخم بهبود یابد.
نهج البلاغه
بدانید که دنیا سپری شده و بدرود گویان روان است. معروف آن، منکر گشته و پشت کرده شتابان است. ساکنان خود را می جهاند تا به سر منزل نیستی رساند. همسایگان خویش را می راند و به گوش آنان آهنگ مرگ می خواند. شیرین آن تلخ است و ناگوار، روشن آن تیره است و تار.
نهج البلاغه
همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها، پیروی خواهش های نفسانی است و نوآوری در حکم های آسمانی. نوآوری هایی که کتاب خدا آن را نمی پذیرد و گروهی از گروه دیگر یاری خواهد تا بر خلاف دین خدا، اجرای آن را بر عهده گیرد.
سپاس خدای را که کارهای پوشیده را داند و نشانه هاس روشن، او را شناسد و دیدۀ بینادیدنش نتواند. نه دل آن که او را به دیده ندید منکر او گردید. نه دیده آنکه او را شناخت، تواندش دید.
در برتری از همه پیش است و هیچ چیز برتر از او نیست. پس نه برتر بودن او، وی را از آفریده اش دور داشته و نه نزدیک بودنش.
نهج البلاغه