مشق قناری - شکوه قاسم نیا

دفترشو گذاشته
زیرِ پرایِ گرمش
مشقاشو می نویسه
با نوکِ زرد و نرمش
*
مدرسه شون تو باغه
کلاس شون تو لونه ست
مشق شب قناری
شعرای جیک جیکونه ست
 

صدای پا - شکوه قاسم نیا

صدای پا

یواش یواش رو نوکِ پا
دارم می رم پیشِ بابا
میخوام برم بوسش کنم
یه بوسِ نرم و بی صدا
صبح تا حالا ندیدمش
تنگه دلم خیلی براش
آخ! چرا بیدا نشدم
وقتی اومد صدای پاش؟
*
شاعر : شکوه قاسم نیا
*

شادیم و پاک و خندان - شکوه قاسم نیا

شاديم و پاك و خندان

ما كودكان ايران
شاديم و پاك و خندان

در چشم های ما هست
نور اميد و ايمان

ما مثل غنچه هستيم
امروز در دبستان

فردا شويم يك گل
در باغ سبز ايران

شعر و ترانه ی ما
اين است، با ما بخوان

پاينده باد اسلام
جاويد باد ايران

شكوه قاسم نيا

این آن  - شکوه قاسم نیا

این آن

اين، اسب است،

آرام است.

آن، ببر است،

در دام است.

اين، مار است،

ناآرام!

آن، سار است،

بَر آن بام!

مداد تنبل – شکوه قاسم نیا

مداد تنبل 

آهای مداد تنبل

بازم غلط نوشتی

من نبودم تو بودی

که زیر خط نوشتی

من که خودم می دونم

پ سه تا نقطه داره

تو دستمو گول زدی

که دو تا شو نذاره

جای پا - شکوه قاسم نیا

جای پا

مامان جونم

برای من

چکمه نو خریده

*

چکمه من

قهوه ایه

بندای اون سفیده

*

می خوام برم

با بچه ها

رو برفا بازی بکنم

*

با چکمه هام

قدم قدم

رد پا سازی بکنم

*

یک اسم و چند قصه - شکوه قاسم نیا

ستاره و چوپان

بود و بود، توى آسمان كبود، يك ستاره بود. ستاره نگو، يك تكّه ماه!سفيدِ سفيد، تو شب سياه.

شب كه می شد به ماه می گفت: « تو در نيا، تا من بيام .»

بعد هم می آمد و می نشست روى يك تكّه ابر. موهايش را شانه می زد. شانه ي فيروزه می زد. از موهايش طَبق طَبق نور می پاشید روى زمين. سبد سبد، نقره می ریخت به آن پايين.

يك شب، شان ه ى فيروز ه اى از دستش افتاد. لاى ابرها ليز خورد و افتاد توى يك صحرا، پيش پاى يك چوپان تنها. چوپان زير درخت نشسته بود و نى می زد. شانه ى فيروز ه اى را ديد و برداشت. يك تارِ موى نقر ه اى روى شانه بود. چوپان دلش را بست به تار مو و رفت بالا. بالاى بالا. تا رسيد به آسمان. ستاره را ديد و شانه اش را داد. بعد هم نشست روى ابرها ، براى ستاره ،نى زد. ستاره شاد شد و دل چوپان را روشن كرد.

رشد کودک - آذر ۱۳۸۹

مثل گلم - شکوه قاسم نیا

مثل گلم

سرخ و سفید و تپلم

مامان می گه مثل گلم

شیرین زبونی می کنم

بابام می گه که بلبلم

وقتی که دامن می پوشم

مامان می گه عروسکم

ادابازی درمی آرم

بابام می گه بانمکم

من نه گلم نه بلبلم

من آدمم مثل شمام

شکل خودم رو می کشم

کنار مامان و بابام

یک اسم و چند قصه - شکوه قاسم نیا

سنگ

یکی بود یکی نبود. یک سنگ بود سیاه سیاه. مثل شب. روی تنش یک نقطه بود سفید سفید. مثل یک ستاره. نقطه سفیده تنهای تنها بود. از تنهایی حوصله اش سر می رفت. روزی کلاغی از راه رسید. روی سنگ سیاه نشست. نقطه سفیده به کلاغه نگاه کرد. لای پرهای سیاهش یک خال سفید دید. خوشش آمد.از روی سنگ پرید و نشست روی تن کلاغ، کنار خال سفید. کلاغه بال زد و بالا رفت. بالای بالا. نا نوک درختها بالاتر ، تا قله کوهها . بالاتر تا روی ابرها. شب بود. آسمان سیاه بود. روی ابرهای سیاه ، هزار هزار ستاره بود. نقطه سفیده ستاره ها را دید. گفت : شما سفید و من سفید. بگذارید بیایم کنارتان.

ستاره ها برایش جا باز کردند. نقطه سفیده پرید روی ابر. کنار ستاره ها نشست.از آن بالا پایین را نگاه کرد. سنگ سیاه را دید. برایش چشمکی زد و گفت: این سنگ سیاه من است.

سنگ سیاه هم او را دید و گفت: این ستاره من است.

لالایی - شکوه قاسم نیا

لالایی

خرسک نازم

لالا کن لالایی

ساکته خونه

نمی آد صدایی

*

از صبح تا حالا

ما خیلی بازی کردیم

با هم دیگه

ما خاله بازی کردیم

*

حالا باید

لالا کنیم دوتایی

تو گوش بکن

من می خونم لالایی

*

*

کفشای بابا - شکوه قاسم نیا

کفشای بابا

لالا لالا لالایی

تو کفشای بابایی

همراه پای بابا

به خونه مون می آیی

 

بنداتو وا کن حالا

لالایی کن لالا لا

خسته شدی می دونم

مثل پاهای بابا

 

صبح که بشه دوباره

باید بری سر کار

پس حالا مثل بابال

چشماتو رو هم بذار

باغ تو شد آباد - شکوه قاسم نیا

باغ تو شد آباد

وقتی تو را دیدم

گفتم چه زیبائی

گفتم که شاید تو

از نسل گلهائی

 

گفتم که خورشیدی

گفتم که مهتابی

اهل بهشتی تو

شیرین و پر آبی

 

با شادی بسیار

از شاخه ات چیدم

لبهای سرخت را

با خنده بوسیدم

 

ای میوه خوشبو

ای خنده روی شاد

ای سیب سرخ من

باغ تو شد آباد

کفش های خاله سوسکه - شکوه قاسم نیا

کفش های خاله سوسکه

کفش های خاله سوسکه

به پاش یه کم تنگ شده

وقتی که اون راه می ره

فکر می کنی می لنگه

 

خریده آقا موشه

سنجد نرم و تازه

پوستاشو کنده و زود

برده به یک مغازه

 

صاحب این مغازه

یک آقا پینه دوزه

با پوست نرم سنجد

کفش های خوب می دوزه

 

برای خاله سوسکه

می دوزه کفش تازه

خدا کنه که باشه

به پای او اندازه

عکس از اینجا

پاییز- شکوه قاسم نیا

پاییز

برگ خش خش می کند

باد هو هو می کند

برگ های زرد را

باد جارو می کند

می رسد از مدرسه

باز هم آواز زنگ

آمده از راه دور

فصل پاییز قشنگ

مثل آهو - شکوه قاسم نیا

مثل آهو

می دوم این سو

می دوم آن سو

از سر این جو

تا سر آن جو

 

می پرم پائین

می پرم بالا

می روم اینجا

می روم آنجا

 

هر کجا باشم

شاد شادم من

مثل آهویم

مثل بادم من

کلاغ پر - شکوه قاسم نیا

کلاغ پر

نگاه کن به آنجا

بابام شده ستاره

از آسمان می کنه

به سوی من اشاره

 

کلاغ پر ، گنجشک پر

ستاره های شب پر

با ابر پاره پاره

بابام شده همسفر

 

نگاه کن به آنجا

بابام شده کبوتر

پر زده از این هوا

به یک هوای بهتر

 

کلاغ پر ، گنجشک پر

کبوتر از قفس پر

سایه به سر ندارم

رفته از اینجا پدر

 

نگاه کن به آنجا

به آن دور به آن دور

ببین که بابام شده

سوار قایق نور

 

کلاغ پر گنجشک پر

قایق نور و شب پر

از آسمان برایم

بوسه فرستاد پدر

 

نگاه کن به اینجا

این گل پرپر ماست

گریه نمی کنم من

بابام تو آسمونهاست

 

کلاغ پر گنجشک پر

غصه ها از دلم پر

بابام رفته از اینجا

به یک هوای بهتر

 

حسنی بی دندون شده - شکوه قاسم نیا

حسنی بی دندون شده

حسنی بی دندون شده

زار و پریشون شده

بی احتیاطی کرده

حالا پشیمون شده

با دندوناش شکسته

بادوم سخت و پسته

مک زده به آب نبات

هی جویده شکلات

قندون رو خالی کرده

وای که چه کاری کرده

دونه به دونه دندوناش

خراب شده یواش یواش

تا خونه همسایه ها

می آد صدای گریه هاش