نهج البلاغه -  و اگر خواهی از ملخ بگویم    

و اگر خواهی از ملخ بگویم که دو دیدۀ سرخ آفرید برای آن، و دو حدقه برایش افروخت چون ماهِ تابان، و او را گوشی بداد پوشیده و پنهان، و برایش دهانی گشود به اعتدال، و حسی نیرومند و به کمال. و دو دندان پیشین که بدانها ببرد، و دو پای داس مانند که بدانها چیزی را بگیرد. کشاورزان در کشت خود از آن می ترزسند و توانایی راندنش را ندارند. هر چند همۀ کسان خود را فراهم آرند، تا گاهی در جس و خیزهایش روی به کِشته آرد و هرچه خواهش آن است روا دارد. و همۀ اندام ملخبه انداز یک انگشت باریک نیست.و این حقیقتی است.

صدای بارون - بابک نیک طلب

می آد به گوشم
صدای بارون
خیلی تمیزه
هوای بیرون
*
بارون می باره
چِک چِک و تَک تَک
میخوام برم من
به مهد کودک
*
بازی کنم باز
این ور و اون ور
اواز بخونم
جَر جَر و جَر جَر
*

علی باباچاهی

علی باباچاهی شاعر و نویسنده و محقق برجسته ی ایرانی درگذشت.
این شاعر عزیز در 20 آبان 1321 در بندر کمگان بوشهر چشم به جهان گشود و چهارم اسفند ماه 1404 چشم از جهان فرو بست.
روحش شاد و مکانش بهشت ابدی.

بنگرید به مورچه

بنگرید به مورچه و خردی جثّۀ آن و لطافتش دربرون و نهان. چنان است که به گوشۀ چشمش نتوان دید و با اندیشیدن به چگونگی خلقتیش نتوان رسید. چگونه بر زمین جُنبَد و به روزی خود خُنبَد. دانه را به لانۀ خود بَرَد و در قرارگاه خویش آماده اش کند. در گرما برای سرمای خود فراهم آرد و به هنگام درون رفتن،برون شدن را فرا یاد آرد.
نهج البلاغه - مولا علی

دوستی در سکوت - مرضیه تاجری

دوستی دارم قشنگ و مهربان
فرق دارد با تمام بچّه ها
حرف هایم را به روی کاغذی
می نویسم تا بخواند بی صدا
*
در نگاهش حس خوبی جاری است
مثل آواز قناری در بهار
دز سکوتی رنگی و بی انتها
چشم هایش حرف دارد صدهزار
*
من که می آیم دلش وا می شود
توی ذهنش هست یک عالم سوال
با اشاره درس ها را یک به یک
می دهم توضیح با ذکر مثال
*
من نمی گویم به او کر یا که لال
او دلش روشن تر است از دیگران
قلب ما پهلوی هم گرم است و شاد
دوستی زیباست حتّی بی زبان
*

آرزوی کاج -  محبوبه صمصام شریعت

زمستان کوله اش را باز کرده
هوای عالی ات کو؟ پس کجایی؟
کجا در آسمان ها خانه کردی؟
نه بویی از تو و نه ردِّ پایی
*
دوباره مثل سال قبل ای کاش
بباری ذرّه ذرّه توی ایوان
بپوشانی لباسی نرم و ساده
به روی کوچه، بن بست و خیابان
*
نگاهش دائما بر آسمان است
درخت کاج سبز کوچه ی ما
دلش یک تاج می خواهد بلورین
صدایت می کند ای برف زیبا
*

بی خیال کفش هایم

بی خیال کفش هایم - اکرم السادات هاشمی پور
کفش های کهنه ی من
بندشان یک دفعه وا شد
پر شد از شن های ساحل
خسته از پایم جدا شد
*
با خودم گفتم اگرچه
مانده کفشم توی ماسه
پا برهنه کیف دارد
راه رفتن روی ماسه
*
می گذارد موج دریا
پای خود را جای پایم
می زنم دل را به دریا
بی خیالِ کفش هایم

شهر فردوسی - عفّت زینالی

کوه سنگی، باغ ملّی
خانه ی داروغه اینجاست
آفتابِ جنگلِ جیغ
دیدنی، جذّاب و زیباست
*
دیگ های سنگی شهر
بی نظیر و شاهکارند
مردم هر سرزمینی
قالی اش را دوست دارند
*
شهر فردوسی همینجاست
قصّه گوی رستم و زال
او که نامش ماندگار است
توی دنیا، این همه سال
*
یک حرم در قلب این شهر
می درخشد مثل خورشید
از خیابان های اطراف
گنبدش را می توان دید
*
حسّ خوبی می توان داشت
با سلامی رو به گنبد
واقعا این حس قشنگ است
خوش به حال اهل مشهد
*

ائل گلی - زهرا شفیعی ینگابادی

نزدیک شهر تبریز
کاخ کلاه فرنگی است
اطراف آن عمارت
دریاچه ی قشنگی است
*
چون در میان آب است
مانند یک جزیره است
چشمان هر مسافر
بر این جزیره خیره است
*
این کاخ هشت ضلعی
با آب همجوار است
از دوره ای قدیمی
جا مانده، یادگار است
*

ریشه های من کجاست - مریم مهرآبادی

ریشه ها در زیر خاک
رو به پایین می دوند
شاخه ها توی هوا
رو به بالا می روند
*
ریشه در تاریکی است
شاخه امّا زیر نور
هر دوتا از یک درخت
راهشان امّا چه دور
*
من شبیه یک درخت
دست هایم در هواست
توی این فکرم فقط
ریشه های من کجاست؟
*

دوست - محبوبه صمصام شریعت

یک دوست صمیمی
در رودخانه دارم
همراه او دوباره
بر موج ها سوارم
*
من قورباغه هستم
او لاک پشت نازی است
این رودِ شاد و پُر موج
مانندِ شهرِ بازی است
*

جشن برفی - مریم اسلامی

امروز برف آمد
آرام و دانه دانه
با خواهرم گرفتیم
یک جشن برفکانه
*
چیدیم روی میزی
چای و لبو و شلغم
یک عکس هم گرفتیم
در زیر برف با هم
*

نظامی گنجه ای می فرماید

آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه بشکستن خطاست

دریا و قایقران - مریم اسلامی

یک قایق چوبی
بر روی دریایم
با مرد قایقران
هر روز اینجایم
*
دریا به ما امروز
یک دانه ماهی داد
گفتم خدا را شکر
خوش حال شد صیّاد
*

در وصف قرآن - از نهج البلاغۀ مولاعلی

پس قرآن فرمان دهنده است و بازدارنده. خاموش است و گوینده. حجّت خداست بر آفریدگانش که بدان پیمان گرفته است از ایشان و همه را نهاده است در گرو آن . نور - هدایت - خود را با قرآن تمام گرداند و دین خود را بدان به کمال رساندو جان پیامبر خویش را هنگامی ستاند که از رساندن احکامی که موجب رستگاری آفریدگان است، فارغ ماند.