قصه ی نقل - سوسن طاقدیس
قصه ی نقل
نقل سفید ، توی ظرفش بود. منتظر بود که عروس بیاید.این طرف و آن طرف را نگاه می کرد و با خودش می گفت:« وقتی من را روی سر عروس بریزند ، می افتم روی موهایش ، می شوم مروارید گیسوهایش ، بعد لیز می خورم روی تاج سرش ، می شوم نگین زیبایش ، بعد می افتم روی پیراهنش ، می شوم گل روی دامنش . بعد ... آخ ! این کی بود که من را خورد؟ »
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 16:36 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم