بز من

بز من

بز من

یک

دو

سه

چهار

پنج

شش

هفت

هشت

نه

ده روزه یونجه نخورده

بز من پس چرا نمرده

از گوشت بزم گوشت بزم کباب می سازم

می رم آشپز می شم به بزم می نازم

از رون بزم رون بزم آبگوشت می سازم

می رم قصاب می شم به بزم می نازم

آی  طفلکی بزم

یک شعر کودکستانی

دکتر جون جونی

دکتر جونی جونی

درد منو می دونی؟

جون بودم پیر شدم

زار و زمین گیر شدم

آخ کمرم  واخ کمرم

تیر می کشه مغز سرم

دفتر بیمه دارم

الانه درش می آرم

قلمو بیار سیاش کن

یه صفحه پر از دواش کن

اینور دلم اوفیلا

اونور دلم اوفیلا

دل و بدنم اوفیلا

سر و کمرم اوفیلا

چی بخورم دکتر جون؟

چی نخورم دکتر جون؟

آش نخور کشک نخور

دل و جگر و کباب نخور

پس چی بخورم دکتر جون؟

دوا بخور شربت بخور

مواظب خودت باش

تا خوب بشی انشالله

سالم بشی انشالله

تا دوباره

با بچه های نازنازی

همبازی بشی انشالله

 

جمجمک برگ خزون - افسانه شعبان نژاد

جمجمک برگ خزون

جمجمک برگ خزون

بابابزرگ مهربون

باز داره با عصاش می آد

صدای کفش پاش می آد

راستی تو جیب اون چیه؟

من می دونم نخودچیه

آفتاب مهتاب - افسانه شعبان نژاد

آفتاب مهتاب

آفتاب مهتاب چه رنگه

پیراهنم قشنگه

پیراهنم سفیده

دائی برام خریده

به رنگ برف و یاسه

قشنگ ترین لباسه

گنجشک پر - افسانه شعبان نژاد

گنجشک پر

گنجشک پر ، کلاغ پر

خواهر میاد از اون ور

راه رفتنو بلد نیست

کوچیکه این که بد نیست

شیر می خوره با شیشه

دوستش دارم همیشه

قار قار - افسانه شعبان نژاد

قار قار

دار دار خبر دار

اومد صدای قار قار

گلاغه گفت : خدا جون

شلوغه این خیابون

کلاغه پا شد از جاش

پنبه گذاشت تو گوشاش

 

جوجه - عباس یمینی شریف

جوجه

من جوجه را گرفتم

او را بوسیده گفتم

جوجه جوجه طلائی

نوک سرخ حنائی

تخم خود را شکستی

چگونه بیرون جستی

گفتا جایم تنگ بود

دیوارش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت

نه کس ز من خبر داشت

دیدم چنین جای تنگ

نشستن آورد ننگ

به خود دادم یک تکان

مثل رستم پهلوان

تخم خود را شکستم

از آنجا بیرون جستم

 

کودک شش ساله - نام شاعر؟ نمی دانم

کودک شش ساله

کودک شش ساله ام

مثل گل لاله ام

ساعت ۶ پا می شم

مثل لاله وا می شم

یک کمی ورزش می کنم

تو باغچه گردش می کنم

صدا می زنم مامان جون

چائی رو بریز تو فنجون

وقتی چائی رو نوشیدم

مامان و بابارو بوسیدم

من کودکستان می رم

خوشحال و خندان می رم

بستنی - نام شاعر؟ نمیدونم

 

یادت میاد اون روزا


بستنی داشتیم؟


بستنیمون شیرین بود


مشتری داشتیم؟


مشتریمون کچل بود


دوستش نداشتیم؟

 

جوجه - شعر کودکستان

جوجه

من جوجه ای کوچیکم

ناز و قشنگ و شیکم

پرهای من ظریفه

گوشته تنم لطیفه

وقتی که نطفه بودم

تو تخم خفته بودم

دیدم جایم تنگه

دیواره اش ز سنگه

با زور مثل رستم

دیواره را شکستم

از آن قفس پریدم

دنیای تازه دیدم

حالا منم برابر

با جوجه های دیگر

با این نوک قشنگم

با دشمنام می جنگم