من توی برکه بودم
او روی شاخه ی بید
هی قار و قار می کرد
اصلا مرا نمی دید
*
می خواستم بخوابم
با آن صدا نمی شد
من فکر خواب بودم
او فکر جوجه ی خود
*
آن روز تا بخوابم
صد بار آمد و برفت
هی قور قور کردم
تا این که پر زد و رفت
*