کلاغ و قورباغه - خاتون حسنی
من توی برکه بودم
او روی شاخه ی بید
هی قار و قار می کرد
اصلا مرا نمی دید
*
می خواستم بخوابم
با آن صدا نمی شد
من فکر خواب بودم
او فکر جوجه ی خود
*
آن روز تا بخوابم
صد بار آمد و برفت
هی قور قور کردم
تا این که پر زد و رفت
*
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۹ ساعت 16:3 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم