مهربان مثل آفتاب - محمدرضا سنگری
مهربان مثل آفتاب
صبح ، کوچه باز جارو خورده بود
پاک بود و باصفا و دل گشا
دورتر از کوچه می آمد به گوش
خش خش جاروب مردی آشنا
![]()
مرد خوب رفتگر از صبح زود
با خودش پاکیزگی آورده بود
آفرین بر او که با جاروب خود
غصه ها و اخم ها را برده بود
![]()
پیش رفتم گفتم : آقا جان سلام
کوچه مثل دسته گل زیبا شده
پاسخم گفت و به من لبخند زد
گفت : مثل خنده گل ها شده
![]()
گفت با من کاش دل ها پاک بود
مثل کوچه ، مثل غنچه ، مثل آب
آشتی بود و سلام و همدلی
مهربان بودیم مثل آفتاب
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 17:49 توسط به یاد بابا
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم