ای معلم - مهری طهماسبی دهکردی
در چنین روزی سلامت می کنم
شاخه های گل نثارت می کنم
شاخه های گل ندارد قابلی
صد گلستان فرش راهت می کنم
یک بغل گل برای مهری طهماسبی دهکردی خانم معلم خیلی خوب ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در چنین روزی سلامت می کنم
شاخه های گل نثارت می کنم
شاخه های گل ندارد قابلی
صد گلستان فرش راهت می کنم
یک بغل گل برای مهری طهماسبی دهکردی خانم معلم خیلی خوب ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شعر معلم
آنکه نقاش است و نقشی ساخته
با قلـــــــم طرح نویی انداخته
در مسیر واژه های دوستــــــــی
سطر سطــری زآشنایی داشته
آنکه چون اسطوره های پارســی
عین ولامی را به میم افراشته
هم ردیف انبیاء و عارفـــــــــــان
پوششی بر جـــــهل جاهل بافته
آنکه آهنگ و کلامی دل ربــا
از یرای درس خـــــــــود آراسته
چشمه های معرفت جوشــــد ز او
دانشی از حد فزون انبـــــــاشته
لحظه هایش پر شده از خـاطرات
خاطراتی که زدل جان باخـــته
هرچه از عطرش ببویم کم بود
او گلستان ها ز گل ها کاشته
آنکه معمار است و الگوی همه
لاله ای بر قلب خود بگذاشته
با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد
چون جلوداران به کفران تاخته
آن معلّم آن مرّبی آن که او
از فنونش عالمی پرداختــــــــه
او عزیز است و مقامش پاس دار
چونکه یزدان نام او بنگاشته
عارف آن باشد که چون قطعه زمین
هرکسی او را لگد انداخته
یعنی از زهد و کلام و علم او
ذره ای از دانشش برداشته
بار الا ها این سلیمان را مدد
تا چو ابران سایه ها افراشته
![]()
![]()
معلم
در بــزم عشق شمــع فـــروزان معلم است
مـــردم چو پيكرند اگر ، جان معلم است
آن بــاغبــــان گلشن انديشه هـــاي ژرف
پـــــروردگار روح حكيمـــان معلم است
مــــردم معـــــادن زر و سيمند در سرشت
جــويــاي ايــن خزائـــن پنهـان معلم است
هرگز گزافه نيست كه گويم پس از خداي
آنكس كه خلـــق مي كند انســان معلم است
ظلمات جهل را بشكافــد بـه نـــــور علــم
خضــر طــريق چشمــه حيــــوان معلم است
آري ، معلمي همه عشق است و ســوختن
آنــرا كه عشــق نيست مگو كــــان معلم است
گوينــد بـــوده اند معلـــــم پيمبــــران
گويـــــد(( حنيف)) ايــــزد رحمـــن معلم است
*
این شعر خوشگل را دانش آموز برایم فرستاده است. دستت درد نکند دانش آموز جان.
*
شعر معلم
گفت استاد مبر درس از یــاد
یاد باد آن چه مرا گفت استاد
یاد باد آن که مرا یاد آموخت
آدمی نان خورد از دولت یـــاد
هیـــــچ یــادم نرود این معنی
کـــه مرا مادر من ،نـــادان زاد
پـــــدرم نیز چو استـــادم دید
گشــــت از تربیــــــت من آزاد
پس مرا منت از استـــــاد بود
که به تعلیم من اُستـــــاد اِستاد
هر چه می دانست آموخت مرا
غیر یک اصــل که نا گفته نهاد
قدر استــــاد نکو دانستن
حیف استاد به من یاد نداد
![]()
منبع :از وبلاک خانم معلم کلاس اول - فریده فلاح فیروزآبادی
![]()
همچو این آسمان
معلم توئی نور امید من
تو چون مادری ، هم دل و جان من
تو قلبت چو شیشه زلال و روان
تو چون آینه همچو این آسمان
تو همچون ستاره درخشان به نور
به مثل بلوری و دریای نور
لیلا جمالی - بوشهر
ای معلم
ای معلم ای سراپا عشق و شور
نام تو گلواژه فرهنگ نور
تو عقیق سرخی و جام بلور
می برم نام تو را من با غرور
ای کلامت آیت سحر مبین
مهر جانت روشنی بخش زمین
خاتمت دارد جهان زیر نگین
با همای بخت باشی تو قرین
ای معلم ای گل یاس خدا
ای وجودت شمع بزم جمع ما
شغل تو شغل شریف انبیا
نام تو ورد زبانم هر کجا
ای معلم گل بود همتای تو
عرش اعلی مسکن و ماوای تو
کس نگیرد در دل من جای تو
برگ سبز شعر من در پای تو
منبع اینجا
شعر معلم

شعر روز معلم
امروز وه چه خوب
روز معلم است
روز تشکر از
استاد و عالم است
امروز می دهم
یک شاخه گل به او
او که خودش گلی است
خوش رنگ و عطر و بو
امروز می زنم
بوسه به دست هاش
گل می فشانم از
احساس خود به پاش
شعر : بیژن شهرامی از کنگاور
منبع این شعر : اطلاعات
![]()
شعر روز معلم
ما به جشنت أي معلم شادوخندان آمديم
روزتجليل مقامت را بميدان آمديم
دسته هاي گل به دست ازباغ عرفان آمديم
تهنيت گفتن برايت ازدل وجان آمديم
مرحباگويان ترامدح و ثنا خوان آمديم
ايكه باشد رازدانش نقش درسيماي تو
حكمت وپنداست هريك نكتهء زيباي تو
افتخار مملكت از گوهر والاي تو
وارث علم پيامبر از يكي اسماي تو
با اميد تو بسوي اين دبستان آمديم
أي معلم نام پاكت آيت آدمگري
با كمال نام خود جان را عجب ميپروري
پادشاهان ازتومي يابند ملك و سروري
ايكه از وهم وگمان ما بس بالا تري
در چنين محفل به پاس تو شتابان آمديم
مشعل تابان عرفان راچو بر افروختيم
خرمن جهل وجهالت را سراپا سوختيم
دانش وعلم وهنرهاي كه ما اندوختيم
حرف حرف ونقطه نقطه ازشماآموختيم
زان سبب جشن ترا تبريگ گويان آمديم
جسم وجانت ازگزند روزگاران دورباد
خانهء نام نشانت تا ابد معمور باد
هركه بدبين تومي باشد چشمش كورباد
دوستانت دايمأ اندر جهان مسرور باد
اين چنين ات خواسته از ذات رحمان آمديم
منبع شعر : زرینه های شعر ، ادب و عرفان
سرود معلم
کنون سرباز قرآنی معلم
محصل جسم و تو جانی معلم
محصل چون قمر محتاج نور است
توئی خورشید نورانی معلم
بود پروانه علمت محصل
که تو شمع فروزانی معلم
توئی آن باغبان با فضیلت
که گلها را نگهبانی معلم
تو سازی از محصل های دینی
وطن را چون گلستانی معلم
زدی پا در رکاب علم و تقوی
که اکنون همچو لقمانی معلم
تو با آن حربه ایمان و دانش
چو شمعی فروزانی معلم
سلام ای معلم بزرگوار
سلام ای معلم بزرگوار
که رهنمای زندگانی منی
رفیق دوره عزیز کودکی
چراغ دوره جوانی منی
تو با کلام گرم و مهربان خود
به من شجاعت و امید می دهی
مرا هراسی از غم سیاه نیست
تو مژده های شادی سپید می دهی
سلام ای که در اتاق تنگ درس
دل مرا چو آسمان گشوده ای
به پرتو سواد دیده مرا
به رازهای این جهان گشوده ای
خدا و مادر و تو و پدر
چهار یار زندگانی منید
به راستی که هرچه دارم از شماست
شما امید جاودانه منید