گلِ قالی - سمیّه بابایی

لیوانِ آب امروز
از دستِ من افتاد
دیدم که آبش را
فوری به قالی داد
*
هرچند قالی را
با آب تر کرده
گل های رویش را
پر رنگ تر کرده

قلقلکی - مهری ماهوتی

رود بزرگ
رسید به یک سنگِ سیاه
داد زد و گفت:« کنار برو از سرِ راه!»
سنگه نرفت و بد شد
همونجا موند و سد شد
رود اونو قِلقِلک داد
سنگه به خنده افتاد
لق لقی شد تکون خورد
آب اونو با خودش برد

 

سفر - مریم هاشم پور

یه کِرمِ ریز تو گردو بود
خسته بود
دلش می خواست سفر بره
گردو درش بسته بود
سنگی اومد
گردو رو تقّ و تق شکست و در رفت
کرمه به آرزوش رسید
بیرون پرید
سفر رفت

برنج و مورچه - سعیده موسوی زاده

برنج بی دست و پا
این ور و اون ور می رفت
با ریشه های یک فرش
آروم آروم ور می رفت
*
حوصله ی برنجه
یواش یواش سر اومد
یه هو دیدم یه مورچه
از زیر اون دراومد
*
 

پرستار - مریم اسلامی

دست عروسکم را
با چسب و باند بستم
رویش پتو کشیدم
نزدیک او نشستم
*
مامان که دید خندید
گفت آفرین، چه عالی
یک خانمِ پرستار
با شالِ خال خالی
*