بابا بیا ، بابا بیا - مسعود فردمنش
بابا بیا ، بابا بیا
بابا منو تنها نذار
با این وجود بی قرار
ماند ز تو گر بروی
طفل یتیمی یادگار
تا من نگریم زار زار
بابا بیا بابا بیا![]()
بازنده گشتم در قمار
بودم گر از بازی كنار
در حیرت و اندیشه ام
از دست كار روزگار
خواهم تو را دیوانه وار
بابا بیا بابا بیا![]()
بابا چه سخته زندگی
دور از تو وآغوش تو
بوی تو را دارد هنوز
این آخرین تنپوش تو
بهشتم بود رو دوش تو
بابا بیا بابا بیا![]()
از یاد خود بردی مگر
سیما ی معصوم مرا
رفتی ولی جایت هنوز
خالی بود در این سرا
یاد آور این دردانه را
بابا بیا بابا بیا![]()
بابا نمی دانی چه ها
از دوری تو می كشم
دستی دگر نمی كند
با گرمیش نوازشم
این گشته تنها خواهشم
بابا بیا بابا بیا![]()
بابا چه ها كردی كه من
تنها تو را خواهم ز جان
برگرد و شادم كن دگر
تا زنده ام پیشم بمان
قدر وفا ی من بدان
بابا بیا بابا بیا![]()
ایكاش در خانه ما
روح تو بود و جسم تو
پیچیده افسوس این زمان
تنها طنین اسم تو
این بود راه و رسم تو ؟
بابا بیا بابا بیا
![]()
![]()
![]()
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم