کبوتر - پروین دولت آبادی

کبوتر

دو بال نقره ای را باز کردی

ز روی بام ما پرواز گردی

تو تا آن دور دور دور رفتی

کجا ؟ تا سرزمین نو رفتی

گشودی بال در آن دشت آبی

در آن تابنده روز آفتابی

چو برگردی به بام خانه ی ما

شوی مهمان آب و دانه ی ما

بیا ای پیک آزادی کبوتر

چه از آزادی و شادی است بهتر؟

آموزگار ما - پروین دولت آبادی

آموزگار ما

می گشایند باز مدرسه را

مهر ماه است ، ماه مهر و امید

روز دیدار دوستان آید

می توان باز روی یاران دید

باز آموزگار ما آید

با دلی گرم همچنان خورشید

بگشاید به خنده آن لب شاد

با خود آرد هزار گونه نوید

ای تو آموزگار مهر آموز

می توان با تو داشت گفت و شنید

از نگاه تو دوستی ریزد

بر لبانت سرود صبح امید

درخت کوچه ما - پروین دولت آبادی

درخت کوچه ما

درخت نارون در کوچه ما

دوباره چتر سبز خویش وا کرد

بلند و سرفراز و سایه گستر

یکایک خانه ها را باصفا کرد

*

 به زیر سایه آن می نشینم

به روز گرم تابستان سوزان

زمستان سرپناه کودکان است

چو آید باد تند و سر د باران

*

درخت آشنای مهرپیوند

به آبی میهمان خانه ماست

نشاط و شادی این کوچه از اوست

درخت خرم و یکدانه ماست

*

به یک یک شاخه هایش آشناییم

چو گنجشکی که بر آن لانه سازد

سرود دوستی خواند به گوشم

نسیم صبح چون برگش نوازد

*

 

برف - پروین دولت آبادی

برف

برف آمده شبانه

رو پشت بام خانه

برف آمده رو گلها

رو حوض باغچه ی ما

زمین سفید هوا سرد

ببین که برف چه ها کرد

رو جاده ها نشسته

رو مسجد و گلدسته

برف قاصد بهاره

زمستان ها می باره

سلام سلام سپیدی

دی شب ز راه رسیدی؟

آواز خروس - پروین دولت آبادی

آواز خروس

خورشید خانم که خسته بود

رفت پشت آن ماه کبود

هلال ماه ابرو کمان

نشست کنار آسمان

ستاره ها دور و برش

الماس می ریختند به سرش

وقتی که شب سحر شد

خروس از آن خبر شد

قوقولی قوقو را سر داد

به بچه ها خبر داد:

که خوابه و کی بیداره

صبح شده وقت کاره

آفتاب مهتاب - پروین دولت ابادی

آفتاب مهتاب

آفتاب مهتاب چه رنگه

چقدر هر دو قشنگه

یکی روشنی روز

یکی نور شب افروز

یکی طلای زرده

یکی نقره سرده

یکی پرتو خورشید

به روی خاک پاشید

یکی از ماه زیبا

بتابد بر همه جا

آفتاب مهتاب چه رنگه

چقدر هر دو قشنگه

مادر - پروین دولت آبادی

مادر

مادرم شانه به مویم زد

بوسه ها بر سر و رویم زد

گفت : ای کودک من ، امیدم

نور چشمان منی ، خورشیدم

گل روی تو گل باغ من است

رنگ چشمان تو رنگ چمن است

حرف زیبائی و پاکی هایی

تا تو پاکیزه دلی ، زیبایی

 

گل بادام - پروین دولت آبادی

گل بادام

گل بادام ای سپید سپید

با خود آورده ای ز عید نوید

تو هم ای تازه سنبل خوشبو

قصه عید و نوبهار بگو

نرگس ای تاج زر نهاده به سر

جوی را دادی از بهار خبر

لاله ای سرخ روی باغ و چمن

ای به لبخند باز کرده دهن

حرفی از نوبهار می گویی

چون به دامان دشت می رویی

سایه پرور درخت خانه ی ما

نارون ، چتر خویش را بگشا

ای بهار ، ای بهار سبز بیا

تو بیا جاودان به خانه ی ما

 

پروانه - پروین دولت آبادی

پروانه

پروانه رنگ رنگ زیبا

باز آمده ای به خانه ما

در گوشه پنجره نشستی

تا باغ قشنگ را ببینی

مهمان قشنگ رنگ رنگم

همبازی کوچک قشنگم

امروز که غنچه های زیبا

لبخند زند به صورت ما

من می کنم این دریچه را باز

پروانه من درآ به پرواز

دعا - پروین دولت آبادی

دعا

با این دو دست کوچکم

دست می برم پیش خدا

با دل پاک و روشنم

دعا کنم ، دعا ، دعا

آهای خدا ، خدا ، خدا

بشنو دعاهای مرا

دعا برای مادرم

دعا به شادی   بابا

به خانه ها صفا بده

به جان ما وفا بده

خدا - پروین دولت آبادی

خدا

به مادر گفتم آخر این خدا کیست

که هم در خانه ما هست و هم نیست

تو گفتی مهربان تر از خدا نیست

دمی از بندگان خود جدا نیست

چرا هرگز نمی آید به خوابم

چرا هرگز نمی گوید جوابم

نماز صبحگاهت را شنیدم

تو را دیدم خدایت را ندیدم

به من آهسته مادر گفت : فرزند

خدا را در دل خود جوی یک چند

خدا در بوی و رنگ گل نهان است

بهار و باغ و گل از او نشان است

خدا در پاکی و نیکی است فرزند

بود در روشنهائیها خداوند

به هر کاری دل خود با خدا دار

دل کس را ز بی مهری میازار