تا باغ - مریم هاشم پور
ممنونم از باد
چون ابرها را
تا باغ هل داد
*
با چک چکِ ابر
یک بوته ی خشک
خندید و گل داد
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 1:19 توسط به یاد بابا
|
ممنونم از باد
چون ابرها را
تا باغ هل داد
*
با چک چکِ ابر
یک بوته ی خشک
خندید و گل داد
وقتی از نگاه تو عبور می کنم
یا که سیب خندۀ تو را مرور می کنم
قلبم شبیه ساعت قرار
بی قرار می شود
کوچۀ خیال من بهار می شود
خدایا! بر من ببخش آنچه را که از من بدان داناتری و اگر بدان بازگشتم تو به بخشایش بازگرد که بدان سزاوارتری.
خدایا! بر من ببخشا وعده هایی را که نهادم و آن را نزد من وفایی نبود و بیامرز آنچه را به زبان به تو نزدیکی جستم و دل راه مخالف آن را پیمود.
خدایا! بر من بر من ببخشای نگاه هایی را که نباید و سخنانی را که به زبان رفت و نشاید و آنچه دل خواست و نبایست و آنچه بر زبان رفت از ناشایست.
نهج البلاغه
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم