بزغاله ی کتاب خوان - زهرا شفیعی ینگابادی
من مشق می نوشتم
توی سیاه چادر
یک گلّه بُز رسیدند
صحرا شد از صدا پُر
*
بُزغاله ای مرا دید
از پشتِ چادر آمد
مع مع کنان و خوشحال
اطرافِ من قدم زد
*
بو کرد دست من را
زل زد به کیف و دفتر
از من کتاب می خواست
شاید به جای دفتر
*
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 19:20 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم