شهر گرانی ها - نوشین نوری

شهر گرانی ها

 

این شهر ما انگار

شهر گرانی هاست

هر قیمتی اینجا

بالاتر از هرجاست

*

اینجا فقط آهن

اینجا فقط دود است

احساس گنجشکان

دائم غم آلود است

*

یک لحظه خندیدن

چون قیمتش بالاست

صدها گره دائم

بالای ابروهاست

*

پایان هر راهی

یک حرف تکراری است

فکری به غیر از پول

در ذهن مردم نیست

*

لبخند و خوشبختی

یک گنج ناپیداست

چون شهر ما ای وای

شهر گرانی هاست

*

بابای جوجه ی من - نوشین نوری

بابای جوجه ی من

آقا کلاغ قصه

یک دزد نابکار است

توی محله ما

دائم پی شکار است

 *

انگشتر لب حوض

صابون و سکه ها را

می دزدد او همیشه

توت درخت ما را

*

توی محله حتی

یک دوست هم ندارد

آقا کلاغ چیزی

جز بچه کم ندارد

*

امروز جوجه ام را

دزدید و برد با خود

بیچاره جوجه ام که

از خانه دور می شد

*

حالا کلاغ قصه

دردی ندارد اصلن

چون می شود از امشب

بابای جوجه ی من!

*

ماهواره - نوشین نوری

ماهواره

چیز عجیبی

آورده بابا

پیچیده آن را

لای مقوا

*

گفته به مامان

با ماهواره

دنیا همین جاست

با یک اشاره

*

شعر و ترانه

شور و هیاهو

هر چه بخواهی

اینجاست در او

*

مادر ولی نیست

خوشحال و خوشرو

من را نشان داد

با چشم و ابرو

*

کرده پدر را

قدری پشیمان

در فکر رفته

با حرف مامان

*

با اینکه ماندیم

بی ماهواره

دنیا همین جاست

بی او دوباره

*

حالا پدر هم

خوشحال و راضی است

چیزی به جز ما

دنیای او نیست!

*

قناری - نوشین نوری

قناری

کلاغی دیشب آمد

قناری را صدا کرد

دلش را با خودش برد

مرا از او جدا کرد

نمی خواند برایم

قناری دیگر آواز

میان هر دو چشمش

نشسته شوق پرواز

 

گمانم این قفس هست

برایش مثل زندان

برای لحظه ای هم

نشد امروز خندان

قناری جان تو نازی

کلاغ اما سیاه است

کنار او همیشه

دلت پر درد و آه است

مرا از خود نرنجان

بمان پیشم همین جا

برایت می خرم زود

خودم یک جفت زیبا!

از وبلاک نوشین نوری

خانم خانه - نوشین نوری

خانم خانه

مرغ من شوهر کرد

به خروسی زیبا

در محل می گردند

هر دو با هم حالا

 *

پدرم آورده

جعبه با خود از ده

لانه ای با آن ساخت

خوب و کوچک ساده

 *

شده مرغم حالا

خانم این خانه

توی آن می چرخد

مثل یک پروانه

 *

مرغ من خوشبخت است

آرزویش این بود

یک خروس زیبا

با پری رنگین بود!!!!!!!!!!!!!

*

از وبلاک نوشین نوری 

*

افطار - نوشین نوری

افطار

مادر به فکر افطار

همکار اوست بابا

در کوچه می فروشد

یک پیرمرد خرما

 *

در خانه جای مهمان

امشب عجیب خالی است

در ذهن من و بابا

فکری قشنگ و عالیست

 *

آن پیرمرد امشب

مهمان سفره ماست

شیرینی بهشتی

حالا میان خرماست!

*

وبلاک نوشین نوری

*

هم قصه هم شعر - نوشین نوری

هم قصه هم شعر

مترسک مهربان

ایستاده بود توی دشت

پرستو تا او را دید

ترسید و فوری برگشت

 

با خنده گفت مترسک :

 فرار نکن پرستو

بیا با هم دوست بشیم

بیا بیا به این سو

 

پرستو آرام نشست

رو شانه مترسک

با شادی گفت:  دوست خوب

دوستی مان مبارک

 

فصل بهار برایت

سرود شاد می خونم

زمستان و پائیز هم

پیش شما می مونم

ماشین بابا - نوشین نوری

ماشین بابا

خیلی شجاع است

ماشین بابا

او هست هر شب

در کوچه تنها

 

من توی خانه

او زیر باران

هر شب همانجاست

حتب زمستان

 

دیشب کلاغی

غمگین و تنها

نیمه شب آمد

در کوچه ما

 

امشب نشسته

پهلوی ماشین

او نیست دیگر

تنها و غمگین

این جمعه هم - نوشین نوری

این جمعه هم

این جمعه هم من خانه را

خوب آب و جارو کرده ام

هر گوشه را با نسترن

زیبا و خوشبو کرده ام

 

شستم تمام کوچه را

تا تو بیائی از سفر

شاید که از این کوچه هم

کردی تو یک لحظه گذر

 

نام تو را تا می برم

قلبم غریبی می کند

چشم انتظاری در دلم

درد عجیبی می کند

 

من خوب می دانم که تو

هر لحظه هستی پیشمان

ای کاش می دادی به ما

یک لحظه رویت را نشان

 

این جمعه هم سجاده ام

مهمان نرگس ها شده

با نام تو لبخند گل

زیباتر از زیبا شده