هم قصه هم شعر - نوشین نوری
هم قصه هم شعر
مترسک مهربان
ایستاده بود توی دشت
پرستو تا او را دید
ترسید و فوری برگشت
با خنده گفت مترسک :
فرار نکن پرستو
بیا با هم دوست بشیم
بیا بیا به این سو
پرستو آرام نشست
رو شانه مترسک
با شادی گفت: دوست خوب
دوستی مان مبارک
فصل بهار برایت
سرود شاد می خونم
زمستان و پائیز هم
پیش شما می مونم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 10:49 توسط به یاد بابا
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم