مثل حضرت علی - افشین علا

مثل حضرت علی

ماه ، ماه روزه است

روز ، روز ضربت است

از مصیبت علی

در دلم قیامت است

*

روزهای ماه را

گر چه روزه بوده ایم

ما به لقمه های چرب

روزه را گشوده ایم

*

هیچ شب نگشته ایم

با یکی دو رنگ ، سیر

در کنان نان علی

لب نزد به ظرف شیر

*

توی سفره اش علی

شربت خنک نداشت

در کنار نان جو

او بجز نمک نداشت

*

زرق و برق سفره ها

کم نمی شود ولی

کاش زندگی کنیم

مثل حضرت علی

*

دستهای مادرم - افشین علا

دستهای مادرم

صبح تا شب مادرم

می کند کار و تلاش

کارهای خانه مان

آه کمتر بود کاش

طشت سنگین را خودش

می کند از جا بلند

رختها را یک به یک

می گذارد روی بند

می رود بازار شهر

نان و سبزی می خرد

خوب می دانم که باز

پول کم می آورد

تازه او بعد از خرید

کارها دارد هنوز

نفت می ریزد کمی

بر چراغ گردسوز

می رود توی حیاط

خوب جارو می کشد

باز صاحبخانه داد

بر سر او می کشد

اشکهایش را ولی

باز پنهان می کند

صورتش را از اتاق

رو به ایوان می کند

می رود در گوشه ای

چشم می دوزد به در

می نشیند منتظر

تا که می آید پدر

غصه انگار از دلش

ناگهان پر می زند

خنده بر لبهای او

نقش دیگر می زند

می دود سوی اجاق

شعله را کم می کند

شام ما را می دهد

چای را دم می کند

خسته است اما به من

خنده اش جان می دهد

دستهای مادرم

بوی قرآن می دهد

وقت نماز است - افشین علا

وقت نماز است

آمد عمویم

باز از زیارت

سوغاتی آورد

یک دانه ساعت

 

شکل خروس است

این ساعت او

می خواند آواز

قوقولی قوقو

 

وقت سحر را

می داند انگار

امروز ما را

او کرد بیدار

 

خیلی صدایش

آرام و ناز است

می گفت پاشو

وقت نماز است