توانا بود هر که دانا بود - فردوسی
توانا بود هر که دانا بود
به نام خداوند خورشید و ماه
که دل را به نامش خرد داد راه
جز او را مدان کردگار سپهر
فروزنده ی ماه و ناهید و مهر
به دانش گرای و بدو شو بلند
چو خواهی که از بد نیابی گزند
ز دانش در بی نیازی بجوی
و گر چند سختیت آید به روی
ز نادان بنالد دل سنگ و کوه
ازیرا ندارد بر کس شکوه
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود

کلمه ها و ترکیب های تازه
ازیرا : زیرا
بدو : به او ، به وسیله ی او
برنا : جوان
بی نیازی : بی احتیاجی ، توانگری
خداوند : صاحب ، دارنده ، خدا ، پروردگار ، کردگار ، الله
سپهر : آسمان
شکوه : بزرگی
فروزنده : روشن کننده
کردگار : خدا ، الله ، پروردگار
که دل را به نامش خرد داد راه : که خرد ، دل را به نام او راهنمایی کرد.
گرای : میل کن
مدان : ندا
مهر : خورشید
وگر چند : و اگر چه
وگر چند سختیت آید به روی: اگر چه در کسب دانش سختی ببینی باز به دنبال دانش برو و از راه کسب دانش خود را بی نیاز کن.
![]()
آفرین به خودم که مدرسه رو دوست دارم.

اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم