توانا بود هر که دانا بود

به نام خداوند خورشید و ماه

که دل را به نامش خرد داد راه

جز او را مدان کردگار سپهر

فروزنده ی ماه و ناهید و مهر

به دانش گرای و بدو شو بلند

چو خواهی که از بد نیابی گزند

ز دانش در بی نیازی بجوی

و گر چند سختیت آید به روی

ز نادان بنالد دل سنگ و کوه

ازیرا ندارد بر کس شکوه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

کلمه ها و ترکیب های تازه

ازیرا : زیرا 

بدو : به او ، به وسیله ی او

برنا : جوان

بی نیازی : بی احتیاجی ، توانگری

خداوند : صاحب ، دارنده ، خدا ، پروردگار ، کردگار ، الله

سپهر : آسمان

شکوه : بزرگی

فروزنده : روشن کننده

کردگار : خدا ، الله  ، پروردگار

که دل را به نامش خرد داد راه : که خرد ، دل را به نام او راهنمایی کرد.

گرای : میل کن 

مدان : ندا

مهر : خورشید

وگر چند : و اگر چه

وگر چند سختیت آید به روی: اگر چه در کسب دانش سختی ببینی باز به دنبال دانش برو و از راه کسب دانش خود را بی نیاز کن.

آفرین به خودم که مدرسه رو دوست دارم.