بابای جوجه ی من - نوشین نوری
بابای جوجه ی من
آقا کلاغ قصه
یک دزد نابکار است
توی محله ما
دائم پی شکار است
*
انگشتر لب حوض
صابون و سکه ها را
می دزدد او همیشه
توت درخت ما را
*
توی محله حتی
یک دوست هم ندارد
آقا کلاغ چیزی
جز بچه کم ندارد
*
امروز جوجه ام را
دزدید و برد با خود
بیچاره جوجه ام که
از خانه دور می شد
*
حالا کلاغ قصه
دردی ندارد اصلن
چون می شود از امشب
بابای جوجه ی من!
*
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 21:20 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم