برنج و مورچه - سعیده موسوی زاده
برنج بی دست و پا
این ور و اون ور می رفت
با ریشه های یک فرش
آروم آروم ور می رفت
*
حوصله ی برنجه
یواش یواش سر اومد
یه هو دیدم یه مورچه
از زیر اون دراومد
*
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 1:0 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم