نهج البلاغه - و اگر خواهی از ملخ بگویم
و اگر خواهی از ملخ بگویم که دو دیدۀ سرخ آفرید برای آن، و دو حدقه برایش افروخت چون ماهِ تابان، و او را گوشی بداد پوشیده و پنهان، و برایش دهانی گشود به اعتدال، و حسی نیرومند و به کمال. و دو دندان پیشین که بدانها ببرد، و دو پای داس مانند که بدانها چیزی را بگیرد. کشاورزان در کشت خود از آن می ترزسند و توانایی راندنش را ندارند. هر چند همۀ کسان خود را فراهم آرند، تا گاهی در جس و خیزهایش روی به کِشته آرد و هرچه خواهش آن است روا دارد. و همۀ اندام ملخبه انداز یک انگشت باریک نیست.و این حقیقتی است.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:23 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم