کِرمِ کوچک پیله بافت
رفت توی رختخواب
توتِ نارَس تشنه بود
گفت:« لطفا آب! آب»
ابر باران داد و رفت
توت شیرین شد، رسید
کِرم تا بیدار شد
پَر درآورد و پرید