وقتی که آب دادم
گل های خوشگلم را
یک دفعه عطسه ای کرد
کرمی میان آن ها
*
گفتم به او:« ببخشید!
اصلا تو را ندیدم!»
یک برگ سبز کوچک
روی تنش کشیدم
*