مهمان گل - محبوبه صمصام شریعت
وقتی که آب دادم
گل های خوشگلم را
یک دفعه عطسه ای کرد
کرمی میان آن ها
*
گفتم به او:« ببخشید!
اصلا تو را ندیدم!»
یک برگ سبز کوچک
روی تنش کشیدم
*
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 0:52 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم