صبح که من پا شدم
پنجره ها باز بود
توی اتاق خودم
یک ملخ ناز بود
*
مثل فنر می پرید
این طرف و آن طرف
صندلی و فرش دید
جای درخت و علف
*
باز ملخ گشت و گشت
ساقه و برگی ندید
جنگل مو دوست داشت
روی سر من پرید
*