کتاب و باد

تو کوچه راه می رفتم

که باد اومد کنارم

فهمیده بود تو دستم

کتاب قصه دارم

*

کتاب من رنگی بود

قرمز و آبی و زرد

نمی دونم چرا باد

کتابمو پاره کرد

*

با گریه گفتم به باد

برو تو خیلی بدی

کاشکی کتاب من را

یواش ورق می زدی

*