مداده و کلاغه - مریم هاشم پور
مداده و کلاغه
کلاغه گفت : سلام مداد چوبی
مداده گفت :« حالت چطوره ، خوبی؟
کلاغه گفت: من روی بند رختم
مداده گفت: من فامیل درختم
کلاغه گفت: بارون گرفته خیسم
مداده گفت: شعر بگو می نویسم
کلاغه گفت: به فکر قار و قارم
خوش به حالت من که سواد ندارم

![]()
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت 12:52 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم