بادبادک - جعفر ابراهیمی( شاهد )
بادبادک
من داشتم یک بادبادک
دنباله اش رنگ طلا بود
وقتی که او پرواز می کرد
زیباتر از پروانه ها بود
یک روز از دستم جدا شد
بند بلند بادبادک
پرواز کرد و رفت بالا
شد قد یک گنجشک کوچک
هی دور شد هی دورتر شد
چرخید و چون چرخ فلک شد
دیدم که کم کم بادبادک
اندازه یک شاپرک شد

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 15:19 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم