کفش - اکرم خیبری
کفش
کفشای من باز دوباره
دارن با هم لَج می کنن
چون هر کدوم راهشونو
به یک طرف کَج می کنن
پشت کرده ان به همدیگه
مثل دو کفش بی ادب
باید که آشتی شون بِدم
برای مهمونیه شب
الان به فکر من رسید
یه حرفی از مامان جون
گفت کفشا وقتی قهر می شن
که چپه باشه جاشون
زود جابجاشون می کنم
آشتی می شن دوباره
شب سه تائی با هم می ریم
مهمونیه ستاره
*
شاعر : اکرم خیبری
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 17:41 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم