روزهای مدرسه

هر زمان که تنگ می شود دلم

یادِ خاطرات ِدور می کنم

خاطرات ِسال های پیش را

باز در دلم مرور می کنم

*

می روم به سرزمین کودکی

سرزمین شور و شوق و آرزو

یاد می کنم ز روزهای  درس

روز های خنده و بگو مگو

*

سال های ابتدای مدرسه

ابتدای عشق بود و دوستی

قمری ترانه خوان ِسینه ام

شعر ِمهر می سرود و دوستی

 *

یادت ای حیاط ِبا صفا به خیر

یادت ای کلاس ِآشنا به خیر

یادت ای همیشه خوب ِمهربان

ای معلم ِعزیز ِما به خیر

*

ساعت ریاضیات در کلاس

ترس و لرز بود و اضطراب بود

در سر کلاس ِدرس ِفارسی

خواندنم همیشه پر شتاب بود

*

«هی پسر کمی یواش تر بخوان

بس نبود آن همه خطا هنوز؟

آی جا زدی پسر ، کمی یواش»

مانده توی گوشم این صدا هنوز

 *

معنی صدای آشنای زنگ

انتهای اضطراب بود و ترس

ما نفس نفس زنان و با شتاب

می گریختیم ازکلاس درس

*

از صدای خنده های بچه ها

هر که داشت غم ، نشاط می گرفت

 در مسیرمان دوباره کوچه ها

مثل صبحدم  نشاط می گرفت

*

بعد خانه بود و حرف های من

خانه بود و مهر بود و مادرم

خانه بود و مشق های بی امان

مشق بود و برگ های دفترم

*

با وجود اضطراب های صبح

شوق ِروز بعد بود در دلم

می نوشتم و دوباره می گریخت

هر چه غم نشسته بود بر دلم

*

رفته اند روزهای مدرسه

روز های درس و مشق و امتحان

رفته اند روز های کودکی

رفته اند و مانده خاطراتشان

*

    از کتاب "آخرین شب ِ پلنگ " سید احمد میرزاده

*