لافونتن در کلاس درس
روزي از روزها شاهين، روي شاخه های يكي از درختان جنگل كه خشك شده بود براي خود لانه درست كرده بود. علاوه بر اين ، داخل حفر ه های وسطی اين درخت، يك گربه، و در پايین ترين قسمت آن ، در گودال و زير تنه ی درخت ، گراز وحشی زندگی می كردند . آنها به نوعی همسايه های شاهين بودند و زندگی شاد و خوبی داشتند. ولی اين همسايگی خوب ، ديری نپاييد و گربه ی دوبه همزن ، آن را به هم زد. او نزد شاهين رفت و با گريه و زاری گفت« : ای همسايه! می بينی چه بر سرمان می آورد اين گراز وحشی؟ بدون اينكه من و شما بدانيم، در حال سست كردن زير پايمان است و دارد روزبه روز حفر ه ی محل زندگی اش را بزر گتر می كند. من فكر می كنم، او بالاخره لانه های ما را بر سرمان خراب خواهد كرد و بچه هايمان را خواهد خورد. مگر بچه های من و شما چه گناهی كرد ه اند؟»
گربه ی دو به همزن، پس از آنكه حسابی ذهن شاهين را خراب كرد ، به سوی گراز وحشي رفت و گفت «: ای برادر! می بينی چه بر سرمان می آورد اين شاهين؟ بدون اينكه من و تو بدانيم، از آن بالا درحال پاييدن ماست. من فكر می كنم دنبال فرصتی است تا بچه هايمان را شكار كند و بخورد. آخر اين چه رسم همسايگي است؟ »
و اینگونه بود كه گربه در دل هر دو همسايه اش، حس وحشت و نگرانی كاشت و باعث شد شاهين حتی يك لحظه از لانه اش تكان نخورد و همواره خودش را از ديد گراز به دور نگه دارد. گراز وحشي هم آنقدر ترسيده بود كه هميشه خودش را در گودال زير درخت مخفی می كرد. ترس سرنگون شدن درخت به دليل خالی شدن پی آن و نيز نگرانی خورده شدن فرزندان، يك لحظه شاهين و گراز را رها نمی كرد. روزها و شب ها گذشتند. در نهايت، شاهين و گراز وحشی كه خود را در لانه زندانی كرده بودند، از گرسنگی مردند و درخت خشكيده، با تمام شاخه ها و حفره ها و گودال عميقش، به گر به ی دو به همزن رسيد .
*
به کوشش مرتضی مجد فر
منبع : مجلات رشد آموش و پرورش
*
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم