چرخ خیاطی

هميشه چرخِ خياطي

با مامان­ام حرف مي­زنه

صداش كُلفته اما من

فكر مي­كنم كه اون زنه

 

حرف مي­زنه، بلندبلند

پارچه­ها رو كوك مي­زنه

مثل يه مرغ شكمو

که رو زمين نوك مي­زنه

 

چرخ مامان اخم مي­كنه

وقتي كه من جلوش مي­رم

مي­گه: نيا جلو، يه وقت

دست­تو من گاز مي­گيرم

 

مامان مي­گه كه چرخ من

رفيق خوب و نازمه

پيرشده اما هنوزَ م

يه تيكه از جهازمه.

*

وبلاک قشنگ محمد کاظم مزینانی

*