هدیه خوب - افسانه شعبان نژاد
هدیه خوب
مامان جونم خونه نبود
من خونه رو جارو زدم
پاک و تمیز شد همه جا
جارو زدن رو بلدم
وقتی که مامانم اومد
گفت : آفرین به دخترم
یادم باشه فردا برات
هدیه خوبی بخرم
مامان جون مهربونم
کار می کنه صبح تا غروب
پس کی باید به مامانم
هدیه بده ؟ هدیه خوب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 20:35 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم