دندان – افسانه شعبان نژاد
دندان
شبی آمد سراغم
چه دردی ! درد دندان
نخوابیدیم تا صبح
من و بیچاره مامان
نگاهم اول صبح
به یک آیینه افتاد
لپ سمت چپم بود
شبیه توپ پر باد
پدرجانم به من گفت
چرا پف کرده ای تو؟
مگر با نیش زنبور
تصادف کرده ای تو؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 17:30 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم