شب امتحان - آتوسا صالحی
شب امتحان
بی دلهره می خوابد
و هیچ وقت آرزو نمی کند
برف ببارد
و نگران هم نیست
که زبانم لال
سؤالها سخت باشد
یا وقت کم بیاورد
قبل از امتحان
نه به تقلب فکر می کند
نه هیچ چیز دیگر
نه کتابش را تند تند ورق می زند
نه التماس می کند که :
فقط ده دقیقه دیرتر
نه هول می شود
نه دل درد می گیرد
و نه ته مدادش را می جود
تازه می گوید:
این سؤالها که آب خوردن است
دروغ نمی گویم
آخر او معلم من است
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 19:21 توسط به یاد بابا
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم