اسفناج - ناصر کشاورز
اسفناج
بر گهاى اسفناج
تازه بود و سبز و ترد
مادرم از لاى آن
يك دو برگى كند و خورد
![]()
اسفناجش گل نداشت
قيمتش هم بد نبود
روى هم، مشكل نداشت
![]()
شد نسيمى مهربان
نرم و آهسته وزيد
رفت توى آسمان
![]()
ابر شد باران گرفت
باغِ سبز ى كارها
زير باران جان گرفت
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 21:40 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم