جوجه من بچه بود - سعیده موسوی زاده
جوجهي من بچه بود
گربهي زشت حسود
جوجهام را برد و خورد
جوجهي من بچه بود
حيف خيلي زود مُرد
![]()
جوجهي بيچارهام
خواست از من هي كمك
تا رسيدم گربه رفت
گربهي دزد كلك
كاش روي لانهاش
دزدگيري ميزدم
با تفنگ آبيام
كاش تيري ميزدم
![]()
ميگرفتم يك تماس
با پليس شهرمان
تا بگيرد جوجه را
آن پليس قهرمان
![]()
كاش زنداني شود
گربهي بدجنس زشت
جوجهام را اي خدا!
ميبري توي بهشت؟
![]()
از وبلاک سعیده موسوی زاده
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 12:57 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم